Michael jackson

عشقه

خودکشی به خاطر مرگ مایکل جکسون !

فردی در روسیه که علاقه زیادی به مایکل جکسون دارد پس از شنیدن خبر مرگ مایکل با زدن رگ خود قصد خودکشی داشت که پزشکان او را از مرگ نجات دادند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:58  توسط انتظار عشقه  | 

مایکل جکسون مایکل جکسون مایکل جکسون ...

خبر غیر قابل باور!!

با نهایت تاسف:

مایکل جکسون خواننده ی مشهور و محبوب آمریکایی صبح امروز در سن۵۰ سالگی در        لس آنجلس چشم از جهان فرو بست.

مایکل جوزف جکسون در 29 آگوست 1958 به عنوان هفتمین فرزند خانواده به دنیا آمد . اسم مایکل در ابتدا دونالد بود اما عقیده کاترین ( مادر مایکل ) این بود که مایکل هم صوتش قشنگتره و هم کلا اسم زیباییه.

او با دختری به نام راوی پرسلی ازدواج می کنه و در پاییز 1999 از اون جدا میشه .

مایکل از همون کودکی همراه با اهنگ می رقصید اون هم نه یه رقص معمولی بلکه یه رقص فوق العاده حرفه ای. و همین یکی از دلایلی بود که باعث شد مایکل به مرور زمان بشه خواننده و رقاص گروه Jackson5. مایکل پسر بچه ای بود که در ظاهر یه کودک نشون می داد اما مثل یک مرد بود. همه مردم بخصوص دخترا عاشق مایکل بودن و او رو دوست داشتن.

مایکل همچنین خیلی خلاق بود، او خیلی نقاشی کردن رو دوست داشت و نقاشی میکی موس و دایانا روس رو خیلی دوست داشت حتی روی دیوار اتاقش هم پر از نقاشی های جور واجور بخصوص عکس بچه ها بود.

یکی از چیزهای جالبی که مایک به بون مشهور بود ترس از پرواز یا همون بلندی بود یعنی مایکل می ترسید سوار هواپیما بشه. و خب این یه مشکل بود وقتی که تو یه ستاره هستی بخصوص که وقتی مایکل جکسونی. اما با این حال مایکل با این مشکلش کنار اومد و حتی تمام دنیا البته به جز ایران رو گشته.

او در سال 1977 با بازی در فیلم the wiz ستاره شد .

از او نیز در کارهای تبلیغاتی استفاده می شد وطی یک عمل جراحی پوست خودش را سفید کرد و در سال 1990 خواندن را به صورت کاملا حرفه ای شروع کرد .

اولین آلبوم مایکل Go To Be there بود، آهنگ Ben که برای یک فیلم با هین اسم نوشته شده بود هم در این آلبوم قرار داشت. که این فیلم در زمان خودش موفقترین فیلم در دنیا بود .

مایکل هنوز هم بزرگترین سوپر استار تو دنیاست و تا به حال هیچ کس نتونسته به رکوردهایی که مایکل به جا گذاشته برسه. که البته هیچ وقت هم نمی رسه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 18:18  توسط انتظار عشقه  | 

اخبار مایکل جکسون ( ۵ سپتامبر 2009 ) (اخبار مایکل جکسون)

و سرانجام پس از روزها و هفته ها جنجال و کشمکش ، مایکل جکسون کبیر به آرامش ابدی دست یافت . چیزی که عمری از دستیابی به آن محروم مانده بود ...  

 

 

 

حتماً همه شما روز گذشته تصویر زیر را مشاهده کردید : 

 

 

 

بلنکت کوچولو ، کتابچه ای را در دست گرفته و در حقیقت پشت آن پنهان شده است ! این کتابچه توسط عوامل برگزار کننده مراسم روز گذشته جهت بزرگداشت یاد و خاطره مایکل جکسون در میان حاضرین پخش گردید .  

این دفترچه یادبود شامل چندین بخش مختلف است که مهمترین بخش آن ، خداحافظی های تلخ و سوزناکیست که خواهران و برادران هنرمند هزاره در غم از دست دادن آن عزیز بی همتا به یادگار گذاشته اند . 

 

  

 

در بخشی از آن ، جرمین اینطور نوشته است : 

 

" مایکل ! من همیشه به یاد اون لحظاتی هستم که من و تو در تختخوابمون در ایندیانا بودیم و اون بیرون برف میومد و ما می رفتیم پشت پنجره و صورتهامون رو می چسبوندیم به شیشه و آوازهای کریسمس رو میخوندیم . این عشق و معصومیت بود که باعث می شد ما در حالیکه برف میبارید آواز بخونیم . " 

 

" رویاهای تو اونقدر خارق العاده و با شکوه بود که باعث شد این دنیا تا این حد مکان شادتری برای زیستن گردد . آدمهای دنیا حقیقتاً اجازه نخواهند داد تو استراحت کنی چرا که تا ابد مدام از تو تقاضای رویاهایی خواهند داشت که آنها را به جایگاه دیگری منتقل سازد . تو کارت رو اینجا انجام دادی مایکل ! تو برای دهه ها ما رو سرگرم ساختی و دیگه چیزی برای اثبات ، به دست آوردن و به انجام رساندن باقی نگذاشتی ! تو به ما آموختی که چگونه بخندیم ، چگونه عشق بورزیم و چگونه باور داشته باشیم . " 

  

اما با آغاز فصل تعطیلات سال جدید میلادی ، محصولات فراوانی به نام و یاد مایکل جکسون کبیر منتشر خواهد شد .  

 

و سرانجام اینکه ویژه برنامه 16 سپتامبر Oprah که به موضوع مایکل جکسون اختصاص دارد را از یاد نبرید !  

 


 

حالا دیگه از نظر دنیا ، مایکل جکسون کاملاً رفته ، تموم شده ، همه باهاش خداحافظی (؟) کردند و  او در خانه ابدیش تنها مونده ... شاید دیگه کم کم از ذهن آدمهای بد این دنیا بره و شاید دیگه هرگز تا ابد اسمی ازش نیارن . حالا فقط ما موندیم و رویاها و باورهای او . حالا از این به بعد من مایکل جکسون این زمین خواهم بود . تو مایکل جکسون خواهی بود و ما او خواهیم بود . تا ما هستیم ، تا ما زنده ایم و فریاد می زنیم ، او زنده است ...  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:15  توسط انتظار عشقه  | 

اخبار فوری ( 21 آگوست 2009 ) (اخبار مایکل جکسون)

TMZ ساعتی پیش ادعا کرد ، جوزف جکسون ، پدر مایکل جکسون اعلام نموده که مراسم تدفین این ابرمرد تاریخ به دلیل انجام پاره ای مقدمات ، 2 روز به تعویق افتاده و اینک در تاریخ 31 آگوست برگزار خواهد شد ... 

 

  

 

 

به نقل از منابع خبری بزرگ دنیا ، فیلم تمرینات کنسرتهای مایکل جکسون ( This Is It ) در تاریخ 28 اکتبر 2009 بر روی پرده سینماهای بزرگ جهان خواهد رفت و تنها تا 2 هفته در اکران عمومی خواهد ماند ! فروش عمومی بلیطهای این فیلم عظیم از تاریخ یکشنبه 27 سپتامبر آغاز خواهد شد . مدتی قبل اعلام شده بود که اکران این فیلم در تاریخ 30 اکتبر آغاز خواهد شد ...

 

  

 

منبع  

 

متن قرارداد AEG با مایکل جکسون کبیر بر سر کنسرتهای لندن به اینترنت راه یافت ! 

این مستندات شامل یادداشتهایی مبنی بر سلامت کامل جسمانی هنرمند هزاره بوده و تاکید می کند که وی جهت انجام کنسرتها در آمادگی کافی و لازم می باشد . در بخشی از این قرارداد مشخص می گردد که مایکل جکسون جهت اجرای 31 کنسرت ( و نه 50 کنسرت ) با AEG به توافق نهایی رسیده بوده است .

 

جزئیات بیشتر    

 

جهت دانلود این قرارداد از لینک زیر استفاده نمایید : 

 

دانلود 

 

این روزها طرفداران مکزیکی مایکل جکسون سخت در حال تمرینات آماده سازی به سر می برند ! 

صبح سه شنبه ، جمعی از هواداران در برابر مرکز هنری Palacio de Bellas ، تمرین فشرده ای را زیر نظر ایمپرسونیتوری به نام Héctor Jackson ، انجام دادند . آنها قصد دارند در روز تولد مایکل جکسون ، رکورد بیشترین تعداد رقصنده را برای آهنگ Thriller بار دیگر در هم بشکنند ! تخمین زده شده که تعداد 11000 رقصنده در مراسم روز 29 آگوست شرکت خواهند کرد . 

 

 

 

علاقمند به مشاهده خط تولید لباسهای طراحی شده توسط مایکل جکسون کبیر همراه با Christian Audigier هستید ؟! ویدیوی با کیفیت عالی آن را دانلود نمایید ! 

 

دانلود 

 

از چند هفته پس از 25 ژوئن ، سایت MJJPictures پس از اندکی وقفه با قدرت و شدتی تمام به فعالیت پرداخته است . امروز و در جدیدترین آپدیت این گالری عکس استثنایی ، شما می توانید عکسهایی با کیفیت عالی از مراسم Bambi Awards سال 2002 را در آلمان مشاهده بفرمایید :  

 

   

 

و سرانجام ، بازدید کننده محترمی به نام سپیده درخواست کرده بودند که متن آهنگ Little Susie  را قرار دهیم . شعر زیبا ، تاثیر گذار و فوق العاده احساسی و خارق العاده ای که توسط مایکل جکسون کبیر ، برای آلبوم History در سال 1995 نوشته شد : 

 

Somebody killed little Susie

The girl with the tune

Who sings in the daytime at noon

She was there screaming

Beating her voice in her doom

But nobody came to her soon...

A fall down the stairs

Her dress torn

Oh the blood in her hair...

A mystery so sullen in air

She lie there so tenderly

Fashioned so slenderly

Lift her with care,

Oh the blood in her hair...

Everyone came to see

The girl that now is dead

So blind stare the eyes in her head...

And suddenly a voice from the crowd said

This girl lived in vain

Her face bear such agony, such strain...

But only the man from next door

Knew little Susie and how he cried

As he reached down To close Susie's eyes...

She lie there so tenderly

Fashioned so slenderly

Lift her with care

Oh the blood in her hair...

It was all for God's sake

For her singing the tune

For someone to feel her despair

To be damned to know hoping is dead and you're doomed

Then to scream out

And nobody's there...

She knew no one cared...

Father left home, poor mother died

Leaving Susie alone

Grandfather's soul too had flown...

No one to care

Just to love her

How much can one bear

Rejecting the needs in her prayers...

Neglection can kill

Like a knife in your soul

Oh it will

Little Susie fought so hard to live...

She lie there so tenderly

Fashioned so slenderly

Lift her with care

So young and so fair

  

و ترجمه :  

 

کسی «سوزی کوچک» را به قتل رساند

همان دخترک خوش لحن را

همان کسی که روزها موقع ظهر آواز میخواند

او داشت آنجا جیغ میکشید

صدایش را در سرنوشت شومش نابود میکرد

اما هیچ کس ، زود ، به دادش نرسید ...

 

سقوطی از پله ها...

لباسش پاره شده

اوه ، خون در موهایش ...

 

رازی تاریک و غم افزا در هوا جاری ست

او به آرامی آنجا آرمیده

بسیار نحیف به نظر میرسد

 

همه برای دیدن آمده بودند

دختری را که اکنون مُرده است

با چشمانی خیره روی سر ، که دیگر توان دیدن در آن ها نیست

 

و ناگاه صدایی از میان جمعیت برخاست :

( این دختر بیهوده می زیست !

صورتش چنین رنج و دردی را نشان میدهد ...)

 

اما فقط آن «مرد همسایه» بود که

« سوزی کوچک» را می شناخت و چه سخت می گریست

وقتی که برای بستن چشمان سوزی از راه رسید ...

 

او به آرامی آنجا آرمیده

بسیار نحیف به نظر میرسد

با محبت او را از جایش بلند کنید

اوه ، خون در موهایش ...

 

همه ی این ها برای رضای خدا بود

به حرمت نغمه سرایی سوزی بود ...

برای کسی تا یأس او را حس کند

تا به خود لعنت بفرستند ، به خاطر دانستن این که امید مُرده است و تو محکوم به فنا هستی .

سپس فریادی بزنی و

هیچ کس آنجا نباشد ...

 

او میدانست کسی اهمیت قائل نیست

پدر خانه را ترک کرده بود ُ مادر بیچاره مُرده بود

در حالی سوزی را ترک میکرد که

روح پدربزرگ نیز به آسمان رفته بود ...

 

هیچ کس اهمیت نداد

حتی به قدر دوست داشتن اش

یک نفر چقدر میتواند تحمل کند [و]

نیازهایش را در دعاهایش سرکوب کند ؟

 

بی توجهی میتواند کُشنده باشد

همانند چاقویی در روح شما

اوه ، چنین خواهد بود ...

سوزی کوچک برای زنده بودن بشدت جنگید ...

 

او به آرامی آنجا آرمیده

بسیار نحیف به نظر میرسد

با محبت او را از جایش بلند کنید

بسیار جوان و زیبا بود... 

 

  

 

قدردانی از سارای عزیزم برای این ترجمه بی همتا ...

 

* برگرفته از وبلاگ به یاد ماندنی " مایکل جکسون ساز طبیعت " ...  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:7  توسط انتظار عشقه  | 

داستان نورلند ... (اخبار مایکل جکسون)

فکر نمی کنم لزومی به مرور کردن حوادث ، داستانها و شایعات دو ماه قبل باشد ! حتماً همه دوستان اهم این جریانات را شنیده یا مطالعه کرده اند . به جای تمرکز بر گذشته ، خلاصه ای از آنچه این روزها در دنیای طرفداران مایکل جکسون گفته و شنیده می شود را مورد بررسی قرار خواهیم داد :

خبرهای چند روز گذشته حاکی از آنست که نهایتاً پس از روزها و هفته ها انتظار و کشمکش ، سرانجام مایکل جکسون راس ساعت 10 صبح روز میلاد 51 سالگیش ( 29 آگوست 2009 ) ، در آرامگاه ابدی خویش قرار خواهد گرفت و برای همیشه دور از گزند و هیاهوی دنیای حقیر و روسیاه ، به استراحت خواهد پرداخت ...

این خبر نخستین بار توسط جوزف جکسون در یک مصاحبه مطرح شد و روز سه شنبه پس از تایید رسمی سخنگوی خانوادگی جکسونها ، توسط تمام منابع خبری بزرگ دنیا مطرح گردید . شدت و اهمیت خبر تا حدی بود که حتی سایتهای بی ارزش و وابسته ای چون بی بی سی فارسی (!!!) نیز آن را از قلم نینداختند !  قرار است این مراسم به صورت خصوصی و در Forest Lawn Memorial Park با حضور جمعی از اعضای خانواده هنرمند هزاره برگزار گردد . ظاهراً شرایط و مقررات Forest Lawn به گونه ای است که جز اعضای تیم امنیتی اداره کننده و وابستگان و اقوام درجه یک فرد درگذشته ، شخص دیگری حق دیدار از مقبره های این آرامگاه را نخواهد داشت . این مساله ، برای میلیونها عاشق و هوادار مایکل جکسون در سراسر دنیا و خصوصاً طرفداران امریکایی او این دغدغه و ناراحتی را ایجاد نموده که شاید هرگز و تا ابد امکان دیدار از آرامگاه او را پیدا ننموده و امکان ادای احترام عملی به او را به دست نیاورند . طرفداران ادعا می کنند که این خواست مایکل نبوده که بعد از رفتنش اینگونه با وی برخورد شده و اجازه بازدید از حامیانش که عمری عشق و وفاداری خود را به او و خانواده اش ابراز نموده اند ، سلب گردد . آنها در این تصمیم گیری ، خانواده جکسون و در راس آنها شخص جوزف جکسون را مقصر دانسته و وی را نکوهش و سرزنش می کنند ! طرفداران می گویند که عمل بر طبق خواست جرمین ( برادر بزرگتر مایکل ) مبنی بر تدفین مایکل در نورلند ، عملی بی نهایت عاقلانه و مناسب است و باعث می گردد که نورلند مایکل جکسون همچون گریس لند الویس پریسلی ، جاودان و ابدی گردد .

در باب این اختلاف نظر حاکم میان اعضای خانواده جکسون ، صحبتهای زیادی گفته و شنیده شده است . تشخیص اینکه حق با کیست و چه کسی باید تصمیمش نهایی گردد از صلاحیت و قدرت من خارج است ولی آنچه شواهد و مدارک به نقل از وکلای خانوده نشان می دهد  محل تدفین مایکل جکسون بعد از درگذشتش ، مساله ای بوده که هنرمند هزاره در زمان حیاتش خود آن را اعلام نموده است ! ظاهراً این خواست خود او بوده که در Forest Lawn و در محلی که حدود 20 سال قبر ، مادربزرگش در آنجا به خاک سپرده شده ، تدفین گردد . چنانچه این حرف موثق و قابل اعتماد بوده و سند و مدرکی برای اثبات آن موجود باشد ، دیگر جای هیچ حرف و حدیث دیگری باقی نخواهد ماند .

از طرف دیگر ، موضوع دیگری در مورد نورلند وجود دارد که هرگز از خاطر دنیا نخواهد رفت ! توحش هولناک نیروهای پلیس در نورلند به تاریخ 18 نوامبر 2003 ، مساله ای نبود که به آسانی از یاد و خاطر مایکل جکسون پاک گردد .  

اگر تا کنون ندیده اید ، به تصاویر زیر نگاهی بیندازید :  

 

 

 

 

 

 

 

اینها و صدها نمونه عکس و ویدیوی دیگر تنها گوشه هایی از جنایات ثبت شده در محلیست که زمانی یگانه قبله گاه عاشقان او در سراسر عالم هستی به شمار می آمد . زمانیکه این عکسها را نخستین بار دیدم تا ساعتها بغض سنگینی عذابم می داد . چشمانم را بسته و روحم را به پرواز در آوردم . پرواز تا نورلند او ... احساسش میکردم که این عکسها ، مجسمه ها ، یادگاریها و لباسها را با چه عشقی مرتب و منظم می کرده است . احساسش می کردم که در زیر لب Smile و Heal The World را زمزمه می کند و با لبخند به تزئین خانه و اتاقهایش می پردازد ...

اما آنها چه کار کردند ؟! چه بر سر خانه اش آوردند ؟! با دنیای محبوبش چگونه رفتار نمودند ؟! چگونه قلب مهربانش را با این یورش سهمگین پاره پاره و متلاشی کردند ؟!  چگونه توانستند با نورلندش اینگونه کنند ؟! محلی که تصاویر و مجسمه های پیترپن جادویی در گوشه و کنارش بود ؛ مکانی که صدای غش غش خنده و هیاهوی کودکان از در و دیوارش شنیده می گشت ، قصری که وجب وجب گوشه و کنارش لبریز از نغمه های مهربان ارباب بود ؛ خانه ای که کودکان مایکل جکسون برای نخستین بار در آن چشم گشودند ؛ بهشتی که عطر و بوی او از هر گوشه اش به مشام می رسید ...

 

بعد از این ماجرا ، مایکل جکسون صریحاً در برنامه 60 دقیقه کانال CBS اعلام کرد که نورلند اکنون تنها یک House است و دیگر بعد از این ، Home به حساب نخواهد آمد . او زخمی و ویران شده بود . او از نورلندی که با ذره ذره عشق و امید ساخت بیزار گشته بود . مایک دیگر دوست نداشت به آنجا بازگردد ! او دیگر به آنجا بازنگشت ! چرا اکنون باید به آنجا بازگردد ؟!!  

 

اکنون در حالی مساله تدفین مایکل در نورلند بر سر زبانها افتاده که گویا همه ، همه چیز را از یاد برده اند ! می خواهید بدانید دنیا دنبال چه می گردد ؟! ساخت مکانی توریستی به نام نورلند که تا ابد محل جلب توریست و کسب درآمد باشد ! باور کنید عین حقیقت است ! صحبتهای انجام شده مبنی بر انتقال نورلند به لاس وگاس را از یاد نبرید !!! دنیا می خواهد باز و باز و باز از نام او پولسازی کند حتی حالا که جسم او از میان ما رفته . گرامی داشتن یاد و خاطرات تنها بهانه ای برای سرپوش گذاشتن بر اصل ماجراست ! آنها از طریق بازی با احساسات میلیونها عاشق در سراسر گیتی و علاقه بی اندازه آنها به مایکل جکسون و نورلند دائم تلاش می کنند که نام نورلند را به عنوان بهترین گزینه به عنوان محل دفن مایکل جکسون در ذهن دنیا تازه نگه دارند تا از این طریق منافع و اغراض شخصی خویش را دنبال نمایند . باور کنید این عین حقیقت ماجراست !

خواهش من از دنیا اینست که اجازه دهد تنها یک بار و برای همیشه خواست مایکل جکسون در اولویت اول قرار گیرد . من هم به عنوان یک عاشق کوچک بی نهایت علاقه داشتم که نورلند آرامگاه ابدی او باشد ، که این نام تا ابد در یاد و خاطر تاریخ ثبت گردد . تا قرنها و قرنها بگذرد و انسانها با دیدار از نورلند ، یاد و خاطر او را گرامی بدارند اما ... اما زمانیکه به وجدانم و دانسته هایم مراجعه می کنم از اینکه حتی ثانیه ای به این مساله بیندیشم از خود بیزار می گردم ! اکنون بسیار بسیار خوشحال و آسوده ام که خانواده فهیم جکسون ، سرانجام این تصمیم به جا و به موقع مبنی بر دفن مایکل در Forest Lawn را اتخاذ نمود و به این ترتیب پرونده حرفها و شایعات را برای همیشه مختومه اعلام کرد . امیدوارم که جکسونها هرگز تحت فشار افکار عمومی و سایر مسائل پیش بینی نشده ، به فکر تغییر مکان مقبره او نیفتاده و آرامش ابدی روح بزرگ او را بر هم نزنند .

طرفداران گلایه می کنند Forest Lawn اجازه ورود به ما را نخواهد داد . آنجا به علت دفن افراد بسیار مشهور و سرشناس ، دائماً و به صورت 24 ساعته از طریق دوربینهای مدار بسته تحت نظارت و کنترل کامل است . ما برای همیشه از دیدار آرامگاه او محروم خواهیم شد . در این صورت کجا جمع شویم ؟! کجا شمع روشن کنیم و اشک بریزیم ؟! کجا دسته گلهای خویش را قرار دهیم و به خالق این همه زیبایی تعظیم نماییم ؟! و ...

ای کاش این عاشقان خوش قلب لحظه ای می اندیشیدند که اگر هر روز صدها و هزاران نفر از آنها دست به این اعمال بزنند که دیگر پس از چند سال آرامگاه او در زیر تلی از شمع و گل مدفون خواهد گشت !!! ای کاش به یاد بیاورند که نورلند همان مایکل جکسون است ! هرکجا که او هست آنجا نورلند است و هر کجا که عشق وجود دارد ، او در آنجا حاضر خواهد بود . پس نورلند و او تا ابد در قلب تک تک ما جاودانه خواهند بود . ای کاش به یاد بیاوریم که برای زنده نگاه داشتن او احتیاجی به شمع و گل در بالای اندکی خاک نیست . به یاد بیاوریم که او آنقدر عظمت و جادو دارد که تا ابد و تا آخرین نسل بشر می شود از طریق آنها که همانا موسیقی ، افکار و اعمال اوست ، نام بلندش را جاودانه ساخت . تا انتهای تاریخ . تا ابدیت ... بگذارید اجازه دهیم این جسم رنج کشیده اندک آسایشی را تجربه کند . روح او تا همیشه با ما خواهد بود : 

  

So Let’s Leave Him Alone ...  

 

* هرچند داستان Forest Lawn هم داستان غریبیست ... همانطور که قبلاً هم اشاره کردم ، به خاطر وجود افراد سرشناس در آن آرامگاه و احتمال حمله ، خرابکاری و حتی سرقت تابوت توسط بیماران روانی افسار گسیخته ، این محوطه 24 ساعته توسط دوربینهای امنیتی کنترل می شود . گویا حکایت Electric Eyes Are Every Where تا ابد برای او ادامه خواهد داشت ! ... 

 

اووه مایکل عزیز من ...   

 

اما مهمترین خبر این روزها پس از ماجرای تدفین ، داستان پیام ویدیویی جدید دکتر  Conrad Murray ، پزشک مخصوص مایکل جکسون است که ساعاتی قبل از درگذشت هنرمند هزاره ، به او داروهای بیهوشی قوی تزریق کرده بود . او در این پیام ویدیویی به تشکر از حامیان و بیماران خود پرداخته است : 

 

 

این مردک مفلوک که از 25 ژوئن تا امروز ثانیه ای آرامش نداشته ، اکنون با بزرگترین کابوسهای زندگی خویش مواجه است : هر روز یک پیام تهدید آمیز ، هر روز یک حمله ، هر روز یک توطئه ... شایع شده که موری اغلب اوقات از ترس طرفداران خشمگین مایکل جکسون حتی از درب خانه اش خارج نشده و عملاً امکان طبابت و زندگی عادی از او سلب گردیده است . در جدیدترین خبرها آمده که به زودی طی یکی دو هفته آینده موری به جرم قتل غیر عمد مایکل جکسون دستگیر خواهد شد و عملاً پرونده جنایی سنگینی علیه او به راه خواهد افتاد . گویا احتمال دستگیری برای آرنولد کلین ، پزشک متخصص پوستی که در نخستین روزهای بعد از 25 ژوئن در کنار لری کینگ در CNN به جنجال سازی خبری پرداخت هم وجود خواهد داشت ! باید دید اوضاع چگونه خواهد شد ...  

 

 

خوب ، فکر می کنم برای شروع دیگه کافی باشه ! به زودی دوباره می بینمتون ...

 

تا بعد ...  

 

Stay Tuned 

! Let's Dance 

  

                       We Miss You So Much

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:4  توسط انتظار عشقه  | 

خیلی مهم

با نزدیک شدن تاریخ انتشار فیلم This Is It بر روی Blue Ray و DVD در روز 26 ژانویه 2010 ، عکسها ، ویدیوها و مطالب مربوط به این اثر استثنایی در اینترنت فراوان تر می شود .  

 

 

 

* وااااااااااای ، من می خوامش ! پس کی این 2010 میاد ...    

می توانید فهرست محتویات Blue Ray و DVD را در لینک زیر مشاهده بفرمایید :  

    

یادتون میاد قبل از تاریخ اکران فیلم ، کم کم تیزر ها و ویدیوهای فیلم در اینترنت لو می رفت ؟!! 

 

حالا نوبت به لو رفتن صحنه های DVD و Blue Ray رسیده !  

 

برای آغاز داستان ، ویدیوی جدیدی رو که تازه پیدا کرده ام تماشا کنید : 

 در این ویدیو ، هنرمند هزاره برای صحنه آغاز کنسرتهایش ، The Light Man را تمرین می کند . لازم به ذکر است که لایت من ، در ابتدای فیلم This Is It ( نسخه سینمایی ) در ثانیه های نخست فیلم نیز مشاهده می گردید . همان صحنه هایی که اورتگا بر روی آن صحبت می کرد ... 

 

  

 

 

اما بشنوید از مستند جدید جکسونها :  

 

همانطور که قبلاً هم اعلام کرده بودم ، به زودی مستند جدیدی از زندگی برادران مایکل جکسون بر روی آنتن خواهد رفت . عنوان این مستند ، The Jacksons: A Family Dynasty بوده که نخستین قسمت این مجموعه ، روز 13 دسامبر پخش خواهد شد .   

 

 

برای اطلاع از جزئیات بیشتر و مطالعه صحبتهای جرمین عزیز ، به آدرس زیر مراجعه نمایید : 

  

و بالاخره اینکه جناب مارشال هم بالاخره از تو سوراخ در اومدند و درباره مایکل جکسون کبیر ، افاضات فرمودند !!!    

 

 

ایشان اشاره کرده اند که از آنجا که خود بنده هم معتاد بودم ( هستم !!!  ) ، اینه که بلدم لم کار چطوریه اما متاسفانه مایک بلد نبود ! این خیلی شرم آوره که اون کسی رو نداشته اونجا که کمکش کنه ...  

  

* منظورش اینه که نیست من خودم یه پا عملی (!!!) هستم ، اینه که میتونستم استاد خوبی براش باشم ! البته خداییش این دفعه رو پر بیراه نگفته !!! 

 

* میگم مارشال جون، نکنه دوباره تنت خارش گرفته ؟!    

 

می خوای بگم بورات بیاد سراغت ؟؟؟!!!   

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:50  توسط انتظار عشقه  | 

MICHAEL JACKSON

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:51  توسط انتظار عشقه  | 

مایکل جکسون با فرزند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:44  توسط انتظار عشقه  | 

michael jackson

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:41  توسط انتظار عشقه  | 

به بهانه آلبوم جدید جنت جکسون ... (مقالات)

امروز همینطور که در میان خبرهای مایکل جکسونی می چرخیدم ناگهان چشمم به این خبر افتاد و مرا متقف نمود : 

 

جنت جکسون ، سوپر استار بزرگ امریکایی قرار است در این ماه ، مصاحبه جدیدی را در خانه اش با رابین رابرتز ، خبرنگار شبکه ABC انجام داده و برای نخستین بار بعد از 25 ژوئن ، به بیان حقایقی درباره درگذشت برادر اسطوره ای خویش بپردازد . این مصاحبه تلویزیونی قرار است در روز 18 نوامبر ، درست یک روز بعد از انتشار آلبوم جدید جنت جکسون با عنوان Number Ones ، از شبکه ABC پخش گردد .

 

آلبوم جدید جنت ، یک آلبوم در 2 سی دی ، از بهترین آهنگهای سالهای فعالیت هنری وی می باشد . در میان قطعات این آلبوم موسیقی ، آهنگ Scream و آهنگ جدیدی با عنوان Make Me که جنت آن را به عنوان یادبودی به برادر بزرگ خویش تقدیم کرده است ، به چشم می خورد .  

 

 

منبع

 

یادم است مدتی پیش شایعه ای در دنیا پخش شده بود که آهنگ Make Me ، دوئت جدیدی از مایکل و جنت می باشد اما انتشار این آهنگ زیبا ثابت کرد که اینگونه نیست و این آهنگ به تنهایی توسط جنت خوانده شده است . نکته بسیار مهم درباره این آهنگ اینست که این اثر به زیرکی تمام و در چندین نقطه ، اشاره های آشکار و عاشقانه ای به آلبوم Off The Wall در خود دارد .   

جنت در بخشی از آهنگ ، چنین می خواند :

 

Don't Stop It Baby

Don't Stop Till You Get It Up

 

!

و در نقطه ای دیگر در حالیکه موسیقی به شدت شبیه به آهنگ Get On The Floor گردیده می گوید : Get Up On The Floor !!!  

 

همچین جنت جکسون در نقطه دیگری از آهنگ می گوید :

 

I see you against the wall  

boyWhat you waiting for  

 

من تو را در برابر دیوار می بینم پسر ! 

چه چیز را انتظار می کشی ؟

 

و انسان با شنیدن این جمله ، تنها یک تصویر درون صفحه ذهنش نقش می بندد : آن پسرک ساده و غریب ... 

 

 

در بند بند شعر Make Me ، عمق عشق و ارادتی که جنت همواره نسبت به برادر بزرگ خویش داشته است ، احساس می گردد . سفارش میکنم حتماً حتماً این آهنگ را حداقل یک بار هم که شده گوش کنید .

 

برای مطالعه متن کامل اثر ، بر روی لینک زیر کلیک نمایید : 

 

http://www.janetjackson.com/story/news/make_me_lyrics

 

جنت جکسون ، این شعر را با همه وجود در 30 امین سالگرد انتشار آلبوم تاریخ ساز Off The Wall ، به برادر جاودانش تقدیم می کند . آهنگی که همانطور که اشاره نمودیم ، نشانه های مختلفی از نام مایکل جکسون در خود به یادگار دارد . اما نمی دانم متوجه اصل مطلب شدید یا خیر !

جنت دقیقاً در روزی آلبوم Number Ones خود را منتشر خواهد کرد که 6 سال قبل از آن در چنان روزی ( 17 نوامبر 2003 ) ، مایکل جکسون نیز آلبومی از بهترین آثار خود را با عنوان Number Ones منتشر نموده بود !!! آلبومی که آهنگ جدیدی با عنوان One More Chance نیز در آن به چشم میخورد .

 

عجیب تر اینست که مصاحبه جدید جنت درباره پادشاه درست روزی بر روی امواج تلویزیونی خواهد رفت که سالگرد روز دردناکی در تاریخ عاشقان مایکل جکسون کبیر است . درست فردای روز انتشار آلبوم Number Ones در سال 2003 یعنی روز 18 نوامبر ، نیروهای پلیس کالیفرنیا با توحش و خشونت هولناکی به نورلند یورش برده و به بهانه کشف آثار و مدارک جرم (!) ، به تخریب خانه و زندگی و دنیای مایکل جکسون پرداختند . جنایتی که هرگز ننگ و رسوایی آن از تاریخ پاک نخواهد شد ... 

 

آیا این تاریخها تصادفاً با هم یکسان گردیده اند یا جنت جکسون قصد و منظور خاصی از انتخاب این ایام داشته ؟! آیا می خواسته پیام خاصی را به گوش دنیا برساند ؟! آیا این هم نوعی گرامیداشت و یادبود عاشقانه است ؟! اگر چنین منظوری داشته باید به او بگویم که پیام عشقش را دریافت کرده ام ...   

و اکنون ماه نوامبر است ! ماهی که خاطرات فراوانی از نام مایکل جکسون در خود به یادگار دارد اما یکی از فراموش ناشدنی ترین و زیباترین این خاطرات ، انتشار آهنگ One More Chance در سال 2003 است ! آهنگی که مطابق بسیاری دیگر از آهنگهای جدید ، چند روز قبل از انتشارش در اینترنت لو رفت و من نیز مانند میلیونها انسان دیگر در کره زمین ، به دانلود غیر قانونی آن پرداختم !!!  

لازم به یادآوریست که مایکل جکسون و برادرانش سالها قبل و در آلبوم ویکتوری که در سال 1984 میلادی منتشر گردیده بود نیز آهنگ دیگری با عنوان One More Chance ساخته بودند که با وجود اینکه آن هم اثری بسیار بسیار زیبا و دلنشین است ، ولی به کلی با آهنگ سال 2003 متفاوت است . علاقمندان می توانند برای اطلاع از متن و ترجمه One More Chance قدیمی از آلبوم ویکتوری ، به مطالب آرشیو همین وبلاگ مراجعه نمایند .

از آنجاییکه دیدم دوستان عزیز چندین بار درخواست نموده بودند که درباره این آهنگ زیبا از آلبوم Number Ones صحبت نمایم ، فرصت را غنیمت شمرده و متن و ترجمه این اثر ارزشمند و خارق العاده را در اختیارتان قرار می دهم . امیدوارم مورد رضایت و پسند شما عزیزان واقع شود : 

 

Uh huh alright
This time gonna do my
best to make it right
Can't go on without
you by my side
Hold on
Shelter come and
rescue me out of this
storm
And out of this cold
I need someone
Oh why oh why why why
If you see her
tell her this from me
All I need is

One more chance at love
One more chance at love
(One more)
One more chance at love
One more chance at love
(See)
(One more)
One more chance at love
One more chance at love
(One more)
One more chance at love
(Alright)
One more chance at love

Searching for that
one who is going to
make me whole
Help me make these
mysteries unfold
Hold on
Lightning about to
strike in rain only
on me
Hurt so bad sometimes
it's hard to breathe
Oh why why
If you see her
Tell her this from me
All I need is 


One more chance at love
One more chance at love
(One more)
One more chance at love
One more chance at love
(One more chance for love)
One more chance at love
One more chance at love
(One more)
One more chance at love
One more chance at love

And I would walk
around this world to
find her
And I don't care
what it takes no
Why
I'd sail the seven
seas to be near her
And if you happen to see her
See tell her this from me

One more chance at love
(Yeah, Yeah)
One more chance at love
(Tell her this from me)
One more chance at love
(Yeah, Yeah)
One more chance at love
One more chance at love
One more chance at love
(Lovin' you)
One more chance at love
(I can't find)
One more chance at love
(Lovin' you)
One more chance at love
(Yeah one more)
One more chance at love
One more chance at love
(For love)
One more chance at love
One more chance at love
(Yeah I can't stop)
One more chance at love
One more chance at love
(Lovin' you)
One more chance at love
One more chance at love
(I can't stop)
One more chance at love
(Lovin' you)
(Aaow)
One more chance at love
(I can't stop)
One more chance at love 

 

این بار تمام سعیم را انجام خواهم داد که اوضاع را رو به راه کنم !

نمی توانم بدون همراهی و بودن در کنارت ادامه دهم

ادامه بده !

ای جان پناه ! بیا و مرا از شر این طوفان برهان

بیرون از این سرما به کسی نیاز دارم 

(برای خروج از این سرما نیاز به کسی دارم )

او چرا ؟ اوه چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

پس اگر آن دخترک را دیدی

این جمله را از طرف من به او بگو :

تمام چیزی که نیاز دارم اینست

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

فرصتی دیگر

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

در جستجوی کسی هستم که بتواند تمام و کمال مرا بسازد !  

(مرا به تکامل و انسانیت برساند )

کسی که راز تمام این اسرار را بر من بگشاید

ادامه بده !

گویا آذرخش آسمان نیز تصمیم دارد در هنگام باران تنها بر سر من اصابت نماید !

این احساس گاهی اوقات خیلی بد آزارم می دهد !

حتی نفس کشیدن برایم دشوار می گردد

اوه چرا ، چرا ؟

پس اگر او را دیدی

این جمله را از طرف من به او بگو :

تمام چیزی که نیاز دارم اینست

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

فرصتی دیگر

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

و من تمام این عالم را برای یافتن او زیر پا خواهم گذاشت

و ابداً اهمیت نخواهم داد چقدر طول خواهد کشید و چه خواهد شد !

من کل هفت دریا را برای بودن در کنار او سفر خواهم نمود

و اگر روزی برایت اتفاق افتاد که او را ببینی

او را ببین و حتماً این را از طرف من به او بگو :

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

فرصتی دیگر

فرصت دیگری در عشق

فرصت دیگری در عشق

فرصتی دیگر ...  

 

( تا انتها )  

 

و سرانجام ارباب در حالی رفت که معشوق گمشده اش را از پس سالها غربت و تنهایی نیافت ... 

 

  

 

روح تشنه اش در طلب محبوب ، شرق و غرب گیتی را زیر پا نهاد . نوای بلند عشقش را به گوش عالمیان رساند . ذره ذره جهان را مدهوش و شیفته عشق آسمانیش کرد و در پایان ، ناکام از شنیدن نغمه دل انگیز یار ، عالم سرد و سیاه ما را ترک کرد و برای جستجوی او ، رهسپار عالمی دیگر شد . 

 

و در شب 25 ژوئن ، نوای پادشاه پادشاهان اینگونه به گوش ارباب رسید :  

 

جایی که هستی برای یافتنش خیلی کوچیکه مایک ! اونجا پیداش نمی کنی ! جای تو و عشقت اونجا نیست پسر ! برای سفر آماده شو !!!

 

Walk Right Now !!! 

 

 

 

* قول میدم که دنبالش بگردم مرد ! قول میدم اگه اونقدر لیاقت پیدا کردم که بالاخره یه روز دیدمش حتماً حتماً حتماً پیامت رو بهش بدم . قول میدم . قول میدیم ...  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:13  توسط انتظار عشقه  | 

از ساعت شلوغی تا برمودا با کریس تاکر ! (مقالات)

کریس تاکر رو که می شناسید ، نه ؟؟!!

همون کمدین سیاه پوست و مشهور امریکایی : متولد 31 آگوست 1972 میلادی !

مردی که اغلب به خاطر بداهه گویی ها ، مزه پرانیها و لودگی های غیر قابل کنترلش در صحنه های فیلم برداری ، حتی اشک بزرگترین غولهای سینما را نیز به راحتی در می آورد ! بی دلیل نیست که عنوان " گشاد ترین دهان غرب " را به وی اهدا نموده اند !!! 

 

 

 

نه اشتباه نکنید ! قصد ندارم مطلب سینمایی بنویسم ! نوشته امروز ، نقد و تحلیل آثار این کمدین امریکایی نیست !

امروز می خواهم از مردی بگویم که به اعتراف خودش مانند بسیار دیگر از انسانها ، از کودکی عاشق مایکل جکسون بوده و با گوش دادن به صدای موسیقی Thriller ، سالهای کودکی و نوجوانی خود را پشت سر نهاده است . یک عاشق مایکل جکسون ! یک دای هارد فن !

اما کریس تاکر با میلیونها طرفدار مایکل جکسون در عالم ، یک تفاوت عمده و اساسی داشت ! او یکی از معدود انسانهایی بر روی کره زمین بود که لیاقت دوستی و همنشینی با مایکل جکسون را یافت . رفاقت و پیوندی عمیق و نا گسستنی .  

مایکل جکسون آشنایان فراوانی در طول سالهای زندگی کوتاه خود داشت . انسانهایی که حتی خیلی شدید ادعای دوستی و همراهی می کردند اما تنها تعداد انگشت شماری به مفهوم حقیقی دوستی با او دست پیدا کردند که کریس نیز یکی از آن سعادتمندان است . نوشته امروز ، داستانیست حقیقی از عشق و دلدادگی یک مرد عاشق و وفادار ...  

 

کریس به ادعای خودش همواره از نوجوانی و جوانی ، عشق شدیدش به مایکل جکسون را در هر مکان و زمانی علنی کرده است ! کم کم ، ورود او به دنیای سینما و درخشش وی به عنوان یک کمدین بزرگ بر روی صفحه نقره ای ، این شانس و فرصت را در اختیار او قرار داد که به راحتی و آزادانه بتواند عشقش را به هنرمند هزاره فریاد بزند . کمتر فیلمی از کریس تاکر را می توان مشاهده نمود که در آن ، رقص مایکل جکسونی به چشم نخورد ! در زیر ، گوشه هایی از هنر نمایی کریس در فیلم ساعت شلوغی را مشاهده می فرمایید !!!  

 

 

* کریس تاکر در حال اجرای Don't Stop Till You Get Enough 

 

چندین سال بعد ، کریس از طریق دوست و همکارش Brett Ratner که کارگردانی فیلمهای Rush Hour را بر عهده داشت ، برای همکاری با مایکل جکسون کبیر در کلیپ You Rock My World از آلبوم Invincible دعوت گردید . به این طریق ، کریس تاکر به بزرگترین و دست نیافتنی ترین آرزو و رویای سالهای کودکیش دست یافت و افتخار همکاری با مایکل جکسون و همبازی شدن با وی در یکی از بزرگترین موزیک ویدیوهایش را به دست آورد . موزیک ویدیویی که در آن ، اسطوره ای به نام مارلون براندو و سوپر استارهایی نظیر میکو براندو و مایکل مدسن نیز به ایفای نقش می پرداختند !  

 

 

 

بعد از این حضور ، کریس تاکر دیگر تنها یک مایکل جکسون فن نبود ! کریس احساس میکرد دروازه های حقیقت بعد از سالها به روی او باز شده است . حال ، او فلسفه جادوی بی انتهای مایکل جکسون را درک می کرد . یقین دارم تجربه حضور در این کلیپ ، چنان درسهایی از عظمت و شکوه هنرمند هزاره در اختیار کریس قرار داد که تا عمر دارد حتی اگر بخواهد نیز قادر به فراموش نمودن آنها نباشد .  

 

و این آغاز سفری پر ماجرا بود ...  

 

در ماه سپتامبر سال 2001 میلادی ، کریس تاکر برای بار دیگر افتخار حضور در کنار ارباب افسانه ها را پیدا نمود . او به عنوان یکی از مدعوین در مراسم 30 امین سالگرد فعالیت هنری مستقل مایکل جکسون حضور داشت و حتی در آهنگ You Rock My World ، به روی استیج آمد و برای لحظاتی در کنار مایکل به خودنمایی و رقص پرداخت . کریس در نخستین حضورش بر روی استیج Madison Square Garden ، شروع به سخنرانی نمود و خاطره ای خنده دار از مایکل را برای حضار بازگو کرد ! او داستان مکالمه تلفنی خودش با مایکل را بعد از اکران فیلم ساعت شلوغی تعریف نمود و ضمن تقلید صدای مایکل جکسون از قول او گفت : 

 

" من فیلم رو تماشا کردم . تو هنگام رقص ، با پای اشتباه ضربه زدی !!!

 

و آنگاه صدای خنده انفجاری جمعیت رو به آسمان می رود ! 

 

 

* کریس تاکر در حال سخنرانی در MSG 2001 

 

بعد از اینکه لودگی (!) کریس به آخر رسید ، لحن صدایش را از حالت کمدی تغییر داد و با جدی ترین وضعیت ممکن که من تا به این لحظه از او دیده ام ، با بالاترین حد صدا که در توانش بود رو به حضار فریاد زد :   

 

" به احترام مردی که با هنر وصف ناپذیرش بزرگ شده ام بایستید ! بزرگترین هنرمندی که تا کنون در عالم هستی زیسته است ! به احترام پادشاه پاپ قیام نمایید ! مایکل جکسون ... "  

 

 

 

* امکان ندارد هر بار که نگاهم به این صحنه می افتد ، نا خود آگاه بغض نکرده و تحت تاثیر عشق عظیم کریس تاکر واقع نگردم ... 

 

 

* کریس تاکر در حال رقص در MSG 2001   

 

در سال 2002 ، کریس تاکر در دو مناسبت بزرگ هنری ، افتخار تقدیم جوایز ارزنده و بزرگی را به سلطان پاپ به دست آورد . Billboard Award 2002 و AMA 2002 ...

 

مایکل جکسون مستقیماً در مراسم جایزه بیلبورد شرکت نکرد ولی تصویر و صدای او از نورلند به صورت زنده ، از طریق یک لینک اختصاصی ماهواره به محل برگزاری این مراسم مخابره گردید . به خواست مایکل جکسون ، کریس تاکر به عنوان اهدا کننده این جایزه به نورلند دعوت شد و در کنار او حضور یافت . این جایزه به مناسبت 20 امین سالگرد انتشار پر فروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی ، تقدیم خالق لرزه افکن آن گردید !  

 

* لازم به ذکر است که نظیر چنین جایزه ای در سال 1992 ، به مناسبت 10 امین سالگرد انتشار Thriller ، تقدیم Gloved One گردیده بود .  

 

در ابتدای این پخش زنده تلویزیونی ، کریس تاکر انگشت اشاره اش رو به طرف دوربین نمود و با تمام قدرت و عشق فریاد زد :

 

Cause This Is Thriller

Thriller Night ...

 

و ناگهان صدای خنده کودکانه مایکل جکسون بدون اینکه حتی تصویرش در صفحه تلویزیون دیده شود ، به گوش میرسد ! کریس تاکر که تازه متوجه می شود بد جور جوگیر شده است (!!) ، سرخ شده و تنها با خجالت می گوید : Sorry ... 

 

  

 

 

 

در مراسم جنجال برانگیز AMA 2002 ، کریس تاکر باز هم افتخار تقدیم جایزه ای دیگر به مایکل جکسون را به دست آورد . او در ابتدای حضورش بر روی صحنه از مایکل جکسون با این عنوان نام برد : 

 

" مردی که به افسانه ها و تاریخ پیوست "

 

و تاریخ هرگز صحنه حضور ارباب را بر روی استیج در آن روز از یاد نخواهد برد . هرچند که تعظیم عاشقانه کریس تاکر در میان مارش موسیقی Beat It و هیاهوی هولناک جمعیت گم گردید ، ولی عاشقان مایکل جکسون تا دنیا دنیاست ، این صحنه را از یاد نخواهند برد ؛ صادقانه ترین تعظیم دنیا از کریس و عاشقانه ترین رقص پای ارباب تنها به افتخار او : 

 

 

 

و این مفهوم راستین نام مایکل جکسون برای سوپر استار هالیوودیست ...

مایکل جکسون بر روی این استیج ، عمق احساسش را به کریس تاکر تنها در یک جمله می گنجاند :

 

" کریس ! تو بامزه ترین انسان روی زمین هستی ! "

 

و خنده قدرشناسانه کریس تاکر ، خود گویای همه چیز است ... 

 

همینطور که عاشقان مایکل جکسون به یاد دارند ، هنرمند هزاره ، به پاس قدردانی از تمام لطف و محبت کریس تاکر در طول سالهای گذشته ، در مستند Michael Jackson Private Home Movies سال 2003 ، به تقدیر و ستایش دوست و همکار کمدین خویش پرداخت و ضمن نمایش پشت صحنه های کلیپ YRMW ، از او با عشق و احترام فراوان یاد نمود ...  

 

اما محض اطلاع دوستان عزیزی که در زمان دادگاه های مایکل جکسون در سال 2005 هنوز طرفدار او نبودند و در جریان محاکمه اصلی او قرار ندارند ، می خواهم داستان دیگری از کریس تاکر را تعریف نمایم ! کریس تاکر در تاریخ ۲۵ می سال 2005 ، در ۶۵ امین جلسه دادگاه هنرمند هزاره به عنوان یکی از آخرین شاهدان کلیدی تیم وکلای مدافع مایکل جکسون در دادگاه سانتا ماریا حضور یافت و به بیان چنان حقایق تکان دهنده ای درباره خانواده آرویزو پرداخت که تا قبل از آن هیچ فردی آنها را مورد نقد و بررسی قرار نداده بود . به احتمال نزدیک به یقین ، تیم دادستانی و در راس آنها تام اسندن هرگز به ذهنشان خطور نیز نمی کرد که این دلقک سیاه پوست (!) بتواند چنان مخمصه ناهنجاری برایشان ایجاد نموده و ضمن فاش کردن مسائل پشت صحنه نمایش رسوای اتهامات کودک آزاری مایکل جکسون ، اعتبار و هویت آنها را اینگونه به باد فنا بدهد !

کریس تاکر این بار بر خلاف نقشهای سینمایی خود ، چنان با جذبه ، با قدرت و عاشقانه از مراد خود دفاع نمود که انسان تنها با خواندن متن خبر مربوط به جریانات داخل اتاق محاکمه ، بهت زده و متعجب گردیده و می گوید : یعنی این همون مرد است ؟؟!!  

 

قرار نبود کریس تاکر آخرین شاهد تام مزرو باشد . فهرست بلند بالای شهود وکلای مدافع مایکل ، هنوز افراد سرشناس و بزرگ دیگری را در خود داشت ! اما کریس تاکر با روند محاکمه کاری کرد که مزرو پس از شهادت او با اطمینان و یقین کامل به قاضی ملویل اعلام نمود که قصد احضار سایر شهود را نداشته و وظیفه خود را تمام شده اعلام می کند ! مزرو حتی با وجود اصرار قاضی به تجدید نظر ، حرف خود را تکرار نمود و از نظر آگاهانه خویش باز نگشت ! مزرو ایمان داشت که حقیقت بر ملاء شده است ودیگر احتیاجی به ادامه این نمایش مسخره نیست ! او میدانست که کریس تاکر ضربه نهایی را به طرز کوبنده ای کوبیده است !!! او می دانست که کریس ، میخ نهایی تابوت پوسیده D.S را با ضرباتش حسابی محکم کرده است !! کریس تاکر برگ برنده محاکمه ای بود که دنیا ، تصور نتیجه ای دیگر از آن داشت . او بود که با عمل شجاعانه خویش ، نسخه این بازی کثیف را پیچید و اسندن و جیره خواران بی آبرویش را برای همیشه رهسپار زباله دان تاریخ کرد ... 

 

 

 

* از اون سالها تا امروز هر وقت اسم کریس تاکر میاد با خودم فکر میکنم تو اون لحظه های داخل دادگاه که موجود نژاد پرست کثیفی چون اسندن داشته اونطوری در برابر یک کاکاسیاه از دیدگاه خودش ، سنگ روی یخ میشده ، قیافش چه ریختی بوده ؟؟!! احتمالاً خیلی دلش می خواسته همونجا حمله کنه و دهن گشاد (!) کریس تاکر رو برای همیشه ببنده و ساکتش کنه اما خوب ... 

 

و محاکمه ها تموم شد و مایکل مهربون ، زادگاه و خونه و زندگیشو گذاشت و رفت ... رفت که برای همیشه دور بمونه . رفت که دیگه بر نگرده . از بس که دلش از هم وطنهاش گرفته بود . و در میون این همه امریکایی پر ادعا ، فکر میکنید کی بود که هزاران هزار کیلومتر رو زیر پا گذاشت تا بره تو خاورمیانه و در هتل محل اقامت مایکل تو دوبی اونو ببینه و حالشو بپرسه ؟! حدس زدنش کار سختی نیست !!!   

 

 

 

کریس تاکر خیلی مایک رو دوست داشت . هیچ وقت رفیق و مرشدش رو از یاد نبرد ! مایک هم عاشقش بود ! خیلی ! کریس از معدود آدمهایی بود که سعادت لمس کردن چنین لحظاتی رو در چنین محفلهای خصوصی و خانوادگی داشت :  

 

 

 

آخه میدونید چیه ، مایکل جکسون هیچ وقت عشق هیچ انسانی رو بدون مزد و پاداش نمیذاشت ! هیچ وقت هم نمیذاره ...   

 

و سرانجام ، ابر انسان گیتی ، مایکل جکسون کبیر در 25 ژوئن 2009 ، برای همیشه خاموش شد و با خاموش شدنش ، دنیایی را در غم و خاموشی فرو برد ...   

 

کریس تاکر هم کنار میلیونها میلیون عاشق دیگه خرد شد و از درون متلاشی گردید . این بار دیگه کریس ، گشاد ترین دهان غرب نبود ؛ او به سکوت و خاموشی فرو رفته بود . دیگه کسی کریس رو ندید . دیگر کسی صدای خندیدن و شوخی های بی مزه و با مزه او را نشنید . کریس تاکر ، درمونده داغدار غریبی بود که تنها و بی سرپناه در این دنیای خشن وحشی رها شده بود ! او به خلوت خودش خزیده بود  ...

در سوگ و ماتم رفتن ارباب ، بیانیه ها صادر و تسلیتها گفته شد . اما صدایی از تاکر شنیده نشد . او حتی در مراسم مموریال نبود . همانند الیزابت ! او بیانیه نداد ! همه گفتن این کریس تاکر بی معرفت کجاست ؟! چرا صداش در نمیاد ؟! چرا تسلیت نمیگه ؟! و ... اما من دلیل سکوتش رو میدونستم ... کریس ویران شده بود ! ...

اما عاشق خوش قلب ، سرانجام در روز 3 سپتامبر ، در روز آخرین وداع ، سکوتش را شکست و مایکل جکسون کبیر را در واپسین سفر همراهی نمود و با لبخندهای صادقانه و راستینش ، نور امید و زندگی بخشید . کاری که از آموزگارش آموخته بود ... 

 

 

بعد از تمام این مقدمات ، به داستان اصلی می رسیم ...

 

در خبرها اومده بود که کریس تاکر در اوایل نوامبر به همراه یک گروه موسیقی محلی سیاه پوستان ، برنامه ای رو در یادبود مایکل جکسون در برمودا اجرا کرده و خودش در اون به اجرای آهنگ پرداخته ! کنجکاو شدم و رفتم ویدیوهاشو دانلود کردم . در یکی از اون ویدیوها ، کریس تاکر با وجودی که می شد به راحتی متوجه افزایش وزنی که پیدا کرده بود شد ، با شوخ طبعی و خنده های همیشگی خودش ، آهنگ Rock With You رو به صورت کامل می رقصه و می خونه و اجرا می کنه ! اجرای کریس واقعاً قابل تحسینه ! در چند ثانیه آخر ، اونجایی که مایکل کلمه Rock رو در ویدیو و آهنگ اصلی میکشه و ادامه میده ، کریس اینطور وانمود میکنه که داره از نفس تنگی میمیره و با قدرت میگه : " من نمیدونم مایکل چطوری این کار رو میکرد ؟ " و بعد در حالیکه داره سعی میکنه ادای رقص اون رو در بیاره ، قیافش اینطوری میشه !!! : 

 

 

 

 

کریس تاکر میتونست اجرا کنه ! میتونست خوندنش رو تموم کنه و به آخر برسونه ! خیلی هم خوب میتونست ! ولی نکرد ! می خواست یه بار دیگه در برابر اربابش تعظیم کنه ! می خواست یه بار دیگه بگه : او فقط یکی بود ! فقط ...

 

این حرکت کریس در این کنسرت ، منو به سالهای سال قبل برد . اونجا که در مراسم AMA 1984 ، لایونل ریچی جلوی مایکل جکسون میگه : " اون چه کاری بود که مایکل انجام داد ؟! ( اشاره به مونواک ) و بعد با مضحکی تمام روی استیج تنها به عقب قدم بر میداره ! مونواک نمیره ها ! عقبی راه میره اون هم به خنده دار ترین وضعیت ممکن !!! و اون وقت مایکل جکسون خجالت میکشه و با خنده سرش رو پایین میندازه ... 

ریچی هم میتونست مونواک بره ! همه میتونستند ! اما اون اسطوره می خواست بگه اگه این عمل ، کار هر کسی بود ، من هم مایکل جکسون میشدم نه لایونل ریچی ! ...  

کریس تاکر هم گویی همون حکایت رو می خواست بعد از سالها دوباره تکرار کنه . چهره عاجز و درمونده کریس تاکر داره فریاد میزنه که : " بابا این کار ، کار من نیست ! " 

 

در انتهای اجرا ، کریس رو به آسمون می کنه و با خنده و فریاد میگه :  

 

خیلی دلم برات تنگ شده پسر ! خدایا متشکرم که مایکل جکسون رو به ما دادی !    

 

و من میدونم اونجا توی قلبش چی میگذشته ... 

 

این مرد گریه دروغین نکرد ! مثل خیلی های دیگه خودش رو الکی داغدار و سوگوار نشون نداد ! او حقیقتاً در درون خودش بیشتر از همه اونها داغدار بوده و گریه می کرده ! اما کریس لبخند زد !کریس به مفهوم حقیقی Smile عمل کرد . اون اسمایل رو بیشتر از همه یاد گرفته بوده . بعید میدونم کمتر کسی تو این دنیا ، عشق و ارادتش به پای کریس تاکر برسه ولی این مرد ، دوباره خندید و خنداند ! به نام مایکل جکسون ! صدای خنده شادمانه جمعیت گویای همین حقیقت است که او کارش را خوب انجام داد ! کاری که مایکل جکسون دوست داشت همواره انجام دهد . شادی دادن به همه دنیا ! مایکل هم همیشه غمهاشو برای خودش پنهان کرد و به دنیا لبخند زد .  

 

کریس ، شاگرد خیلی خیلی خوبی برای استادش بود ...

 

خیلی خیلی دوستت دارم کریس !!! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:12  توسط انتظار عشقه  | 

به یاد آن شب بی انتها ... (مقالات)

امروز ، سالگرد روز خیلی خیلی مهمیه ! امروز ، 15 نوامبره ! روزی که خاطره فراموش نشدنی و بسیار بزرگی رو در دل خودش یادگار داره . امروز ، سالروز World Music Awards در سال 2006 هستش ...  

 

 

زمان چقدر سریع در گذره ! هیچ وقت اون شبی رو که اولین بار فهمیدم مایکل جکسون قراره در تاریخ 15 نوامبر 2006 در لندن به مناسبت فروش افسانه ای و رکورد شکنانه آلبوم Thriller مورد تشویق ویژه قرار بگیره و جایزه Diamond Award رو به خودش اختصاص بده ، از یاد نخواهم برد . 

 

*جهت اطلاع عزیزانی که نمیدونند عرض کنم ، این جایزه در مراسم WMA به هنرمندی داده میشه که میزان فروش کل آلبومهایش در طول سالهای فعالیت هنریش بیش از 100 میلیون دلار شده باشه .   

 

زمانیکه هیات برگزار کننده این مراسم در سال 2006 تصمیم گرفت این جایزه را تقدیم هنرمند هزاره نماید ، باید 7 جایزه الماس را به او می داد چرا که فروش کل آلبومهای مایکل جکسون تا آن سال به بالای 700 میلیون دلار رسیده بود ! به همین دلیل آنها این عمل خود را اینگونه توجیه کردند که این جایزه تنها به خاطر فروش آلبوم تریلر ، تقدیم پادشاه می گردد و نه به خاطر فروش کل آلبومهای او !!! به فرض اگر چنین هم می بود ، آنها باید این جایزه را قبل از سال 2006 تقدیم مایکل می کردند چرا که فروش آلبوم تریلر مدتها پیش از مرز 100 میلیون دلار گذشته بود ! به هر حال مایکل جکسون نخستین و شاید آخرین هنرمندی در تاریخ بود که توانست تنها برای فروش یک آلبوم خود ، جایزه الماس WMA را نصیب خود کند . این در حالیست که اگر میزان فروش کل آلبومهای بسیاری از خوانندگان مدعی و پر سر و صدا ( حالا اسم نمی برم !!! ) را در کل طول فعالیت هنریشان با هم جمع بزنیم ، باز هم عدد حاصله با تخفیف و آوانس ، به حد دریافت یک جایزه الماس هم نخواهد رسید !!!   

 

به هر حال در یکی از نخستین شبهای نوامبر سال 2006 ، تمامی خبرگزاریهای بزرگ و بوقهای تبلیغاتی درجه اول جهان ، خبر حضور مایکل جکسون در مراسم جوایز موسیقی دنیا را در راس اخبار خود قرار دادند . همچنین از نخستین لحظه اعلام این خبر ، شایعه های بسیاری مبنی بر احتمال اجرای مایکل در سالن Earl's Court لندن ، بر سر زبانها افتاد ...

 

خوب یادمه که از آن لحظه تا شب نیمه نوامبر ، انواع و اقسام داستانها و شایعات در مورد آهنگ یا آهنگهایی که مایکل آنها را در مراسم اجرا خواهد نمود ، ساخته و تحویل دنیا گردید و این در حالی بود که چون اغلب مواقع ، تایید یا تکذیب رسمی از طرف تیم مایکل جکسون صورت نمی گرفت !!!

عده ای از طرفداران با توجه به نزدیک شدن 25 امین سالگرد انتشار آلبوم Thriller ، احتمال اجرای تریلر را می دادند و عده ای دیگر ، در مورد احتمال اجرای ترکیبی از آهنگها صحبت می کردند .  

 

یادش به خیر ؛ چقدر حدس و گمان به کار بردیم . چقدر به شکل و شمایل احتمالی مایکل در هنگام اجرای آهنگها در مراسم فکر کردیم . چقدر سر این موضوع با بیژن و فرهاد و مهران بحث و گفتگو راه انداختیم ، چقدر استرس و دلواپسی را تحمل کردیم تا سرانجام شب 15 نوامبر از راه رسید و ...  

 

 

 

بله ! مایکل جکسون کبیر با شکوه و جلالی وصف ناپذیر بر روی فرش قرمز مراسم حضور پیدا کرد و در پاسخ به سوالهای متعدد خبرنگاران مبنی بر اینکه تصمیم داری امشب چه آهنگی را اجرا نمایی ، به راحتی موضوع را از اصل تکذیب نمود !!!!!! او گفت که این یک جایزه است و نه یک Performance !!! سوء تفاهم شده است !!!   

 

البته درست هم می گفت ! این داستانها همه ساخته و پرداخته ذهن تبلوید نویسان حرفه ای بود . صد البته کوتاهی تیم مایکل جکسون و در راس آنها ریمون بین و خود مایکل در عدم تکذیب به موقع شایعات و نا امید کردن خیل عظیم عاشقان را نمی توان نادیده گرفت ...  

و سرانجام شب به یاد ماندنی 15 نوامبر 2006 با همه جنجالها و حواشی از یاد نرفتنی اش آغاز گشت ؛ یادش گرامی : بی نظمی ها ، آشفتگی ها ، تمام جنون ، هیجان ، هیاهو ، اشکها و لبخندها ، در هم آمیختگی احساسات بشری تنها و تنها به واسطه حضور بی همتای او ... هیچکدام از این صحنه ها هرگز و تا ابد از صفحه ذهنم پاک نخواهند شد ...  

و چه صحنه های زیبا و عاشقانه ای از آن لحظات ناب و تکرار ناشدنی برایمان به یادگار باقی ماند :   

 

  

 

 

 

  

 

نخستین ساعات بامداد 16 نوامبر 2006 و لحظاتی که برای اولین بار چشمم به عکسها و ویدیوهای شب قبل افتاد را هرگز ، هرگز و هرگز از یاد نخواهم برد . جمع کردن آن مجموعه در آن لحظات بامدادی با آن سرعت وصف ناپذیر (!!!) اینترنت Dial Up چقدر درد آور و در عین حال چقدر شیرین بود . خوب خاطرم هست که آن روز ، پنجشنبه بود و مطابق معمول صبح پنجشنبه های دیگر ، در پادگان مراسم اجباری زورکی پرفیض (!!!) روضه خونی حسین تشکیل می شد و من هم از خدا خواسته می توانستم ساعتی ته اون مکان نورانی (!!!) ، به دیوار تکیه داده و چشمان خسته از زور بی خوابیم را اندکی روی هم گذاشته و در عالم خواب و بیداری با اندیشیدن به آنچه ساعتی قبل دیده و شنیده بودم ، شیرین ترین لبخند عالم را به لب بیاورم ...  

 

و امشب پس از 3 سال ، باز هم مراسم WMA در 15 نوامبر برگزار خواهد شد !!!  

 

تنها ساعاتی باقی مانده است :

 

World Music Awards 2009 ، موناکو ، 15 نوامبر 2009 میلادی  

 

ولی این بار بدون حضور ارباب ...  

 

I think about the good times
We shared together
Whenever I think of you
Something goes through my mind
Through my mind
My heart starts churning
I wanna see you again
I think about the good times
Nothing but the good times
I think about the good times
We shared together
Oh, like holding hands
Remember how we made our plans
We used to dream on a star
How did we get like we are
I think about the good times
Nothing but the good times
I think about the good times
We shared together
It's funny things don't always
Go the way you want them to
Although we're not together
I treasure my experience with you
Oh, like exploring love
Moonlit sky above
Learning how to give
Learning how we should live
(Good times)
Oh, the good times baby
I think about it
Good times
We shared together
Oh, good times
Ain't nothing like the good times
The good times baby
I think about it
About the good times
We shared together
Together, together
I think about it
(Long as we live)
I remember, yes I remember
As long as we live
I'll think about
(The good times, baby)
Yes, the good times
The real good times
(Holding hands)
(Exploring love)
(Learning how to give)
(Learning how to live)
(Learning how to love)
(The good times, baby)
(Good times)
Good times
Yes, the good times
(Good times)
Good times
(The good times, baby)

        

من به لحظات خوشی می اندیشم

که با یکدیگر قسمت کرده بودیم

هرگاه که به تو فکر میکنم

چیزی از درون ذهنم عبور می کند

از درون ذهنم

و آنگاه قلبم با شدت شروع به ضربان می کند

می خواهم که تو را دوباره ببینم

من تنها به لحظات خوش می اندیشم

هیچ چیز به جز لحظات خوش !

من به لحظات خوشی می اندیشم

که با یکدیگر قسمت کرده بودیم

اوه ! درست همانند لحظات گرفتن دستهایمان

به یاد بیاور چگونه برنامه ها و نقشه های خویش را در ذهن پرورش می دادیم

عادت داشتیم با ( دیدن ) ستاره ها آرزوهای خود را به یاد بیاوریم

حقیقتاً چگونه به آنچه امروز هستیم رسیدیم ؟!

من تنها به لحظات خوش می اندیشم

هیچ چیز به جز لحظات خوش ! 

من به لحظات خوشی می اندیشم

که با یکدیگر قسمت کرده بودیم

خیلی مضحک است !  

کارها همیشه آنطور که تو می خواهی به انجام نمی رسند !

اگرچه ما در کنار یکدیگر نیستیم

من همواره تجربه بودن در کنارت را گرامی نگاه خواهم داشت

اوه ! ( خاطراتی ) همانند کاوش در عشق

آسمان مهتابی بالای سرمان 

آموختن چگونگی بخشایش

آموختن نحوه زندگی

لحظات خوش !

اوه ! لحظات خوش عزیزم !

من به آن می اندیشم

تنها لحظات خوش !

که با یکدیگر قسمت نمودیم

اوه ، لحظات خوش !

هیچ چیز همانند لحظات خوشی نیست !

من به آن می اندیشم

مادامیکه زندگی می کنیم

من به خاطر می آورم . بله به خاطر می آورم !

بله ! به آن فکر میکنم

مادامیکه زنده هستم !

لحظات خوش !

لحظات حقیقتاً خوش !

لحظاتی مانند گرفتن دستها !

کاوش در عشق

آموختن چگونگی بخشایش

آموختن چگونگی زیستن

آموختن چگونگی عشق ورزیدن

لحظات خوش ، بله لحظات خوش

لحظات خوش عزیزم ...

 

مایکل جکسون : Good Times 

 

برای تمام لحظات زیبا و عاشقانه ای که به دنیای سرد و بی معنیم هدیه نمودی با همه وجود قدردانی می کنم . باشه مهربون من ! فقط به لحظه های خوش بودن در کنارت می اندیشم . 

 

فقط ... 

 

 

آهای کجایی ؟!! دلم بدجور گرفته ...  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:10  توسط انتظار عشقه  | 

ارباب افسانه ها ... (مقالات)

چند وقت پیش ، یکی از بازدید کنندگان محترم وبلاگ درخواست کرده بودند که درباره آهنگ Scared Of The Moon و ریشه های آن صحبت کنم . به این دوست عزیز قول داده بودم که در اولین فرصت ، مقاله ای که سابقاً درباره این آهنگ زیبا نوشته بودم را پیدا کرده و در این وبلاگ قرار دهم .  

امروز به این وعده عمل کرده و مقاله ای از وبلاگ مایکل جکسون ، ارباب افسانه ها را برایتان بازنویسی می کنم .  

 

موضوع از آنجا آغاز شد که بعد از کنسل شدن حراجی Julien در سال گذشته ، من موفق شدم به طریقی ، کاتالوگهای ارزشمند این حراجی را به دست آورده و با جزئیات مطالعه نمایم . در طول این کتابچه ها ، مطالب و نقل قولهای ارزشمندی از مایکل جکسون کبیر وجود داشت که من آنها را در قالب یک مقاله ، در اختیار دوستان قرار داده بودم . اکنون با هم مروری بر آن نوشته خواهیم داشت : 

 

ابتدای مقاله  

 

فکر میکنم هنوز اونقدر از ماه آوریل دور نشده باشیم که ماجرای حراج Julien و کاتالوگهای 5 جلدی اونو فراموش کرده باشید ! درسته که حراج کنسل شد و حسرت تصاحب اموال بی مانند هنرمند هزاره بر دل انسانهای طماع جهان باقی ماند ولی همانطور که اطلاع دارید ، کاتالوگهای این حراج بزرگ تا آخرین لحظه به قیمت گزاف به فروش میرفت و مردم جهان برای به دست آوردن آن با یکدیگر رقابت میکردند .  

 

    

 

هفته گذشته به صورت کاملاً اتفاقی من نیز صاحب این گنج گرانقیمت و بینظیر گشتم ! نسخه الکترونیکی یا همان Ebook کاتالوگها در فرمت pdf با کیفیتی وحشتناک !!! با وجود اینکه چندین روز از آن ماجرا میگذرد و بارها مطالب و تصاویر زیبای این 5 کتاب را با تمام ذرات وجودم تماشا کرده ام ولی هنوز نمیتوانم باور کنم که چنین محصول شگفت انگیزی در اختیار من است !

دیدن صفحه به صفحه و خط به خط هر کدام از این 5 کتاب ، انسان را از خود بیخود نموده و ذهن را به عوالم دوردست هدایت میکند :

 

اجناس آنتیک و عتیقه ، مجسمه های طلایی ، نقره ای و برنزی در ابعاد ، اشکال و اندازه های مختلف ، لوازم لوکس و تجملاتی شامل مبلمان ، صندلی ، بوفه ، کمد و تختهای شاهانه ، ظروف رنگارنگ ، میزهای شطرنج و پیانو در انواع و اقسام و صدها وسیله دیدنی دیگر بخشی از محتویات این کتابهاست .  

 

 

 

در کتاب دیگر بیننده با دیدن لباسهای خاطره انگیز ، کلاهها ، دستکشها ، جایزه ها ، دیسکها و سایر دارایی های مایکل جکسون ، دچار شوک و استرسی عجیب میگردد .  

اما در میان این کتابها ، کتاب چهارم بیشتر از سایر آنها نظر مرا به خود جلب نمود . این کتاب بیشتر شامل تصاویر و اطلاعاتی از کنسولها و بازیهای کامپیوتری مختلف نورلند و همچنین کلکسیونهای هنری از جمله کتاب ، مجسمه و تابلوهای نقاشی دیدنی از مشاهیر بزرگ جهان است . در میان آنها ُ تصویر افرادی از جمله چارلی چاپلین ، آلبرت آینشتاین ، آبراهام لینکلن ، بروس لی ، الویس پریسلی ، لوییز آرمسترانگ و صد البته والت دیزنی ، بیشتر از سایرین خودنمایی می کند .

در گوشه و کنار این کتابها ، نوشته ها و نقل قولهای شیرین و زیبایی از هنرمند هزاره به چشم میخورد که برخی از آنها بیشتر در ذهنم باقی مانده است . به عنوان مثال این جمله را در وصف اسباب بازیهایی چون این به کار برده است :   

 

 

 

“ I love toys and gadgets . I like to see the latest things manufacturers have come out with . If  there’s something really wonderful , I’ll buy one “

 

و یا در وصف خاطرات گذشته اش درباره انیمیشن و کارتونهای فراموش نا شدنی کودکی چنین گفته است :

 

 “ I remember that when I was a kid the wizard of OZ was shown on television once a year and always on a Sunday night . Kids today can’t imagine what a big event that was for all of us because they’ve grown up with video cassettes . “

 

جمله ای که آن را با عمق ذرات وجودم لمس و احساس میکنم ...  

 

در یک کلام ، این کتاب دریچه ای دیگر به روح سراسر اعجاب مایکل جکسون می گشاید !

دیداری دوباره با تمام افسانه ها و داستانهای دوست داشتنی و به یاد ماندنی تاریخ چون میکی ماوس ، پینوکیو ، سیندرلا ، زیبای خفته ، سفید برفی و هفت کوتوله ، پیترپن ، کاراکترهای Star Wars و سرانجام ET ...   

 

ذره ذره این کتاب آنقدر احساس بر انگیز و تکان دهنده است که اشک را در چشمان هر بیننده با احساسی به لرزش وا می دارد ...

 

دلم میخواست بسیار بیشتر بگویم ولی به دلایل شخصی از شرح و توضیح بیشتر منصرف گردیدم . کلام قادر به ادامه مطلب نیست ...    

 

 

 

 

 

 

 

به راستی که ارباب افسانه ها ، شایسته ترین عنوان در وصف و ستایش اوست ...   

 

یادم هست زمانیکه خیلی خیلی کوچولو بودم ، از دیدن قرص کامل ماه در شبهای با آسمان صاف و تیره غرق در تعجب و هراس میشدم . با خودم فکر میکردم این جسم گرد بزرگ چطوری در آسمان ایستاده و سقوط نمیکند ؟! یعنی ممکنه صاف بیفته روی سر من ؟! یعنی خطر نداره از زیرش رد بشم ؟؟؟!!! و ...  

این مساله سقوط ماه اونقدر برام دغدغه بود که خوب یادمه اولین خوابی که از عمرم تو خاطرم مونده به همین موضوع ارتباط داشت !!! 

حدوداً 2 سالم بود که یک شب خواب دیدم ماه به آهستگی و یواش یواش از آسمون اومد پایین و بی اجازه اومد توی تختخواب کوچولوی من در اتاق خواب !!! تخت من در چهار طرفش پرده مخملی سرخ رنگ داشت و زمانیکه ماه به آهستگی خودشو اون تو جا میکرد ، من از بیرون تخت و از پشت اون پرده ها نورش رو میدیدم که چگونه سرخ و نهایتاً تیره رنگ میشود . هنگامیکه با وحشت از اتاق فرار کردم و رفتم بیرون ، ناگهان دیدم که روز شده و خورشید بالای بالا تو آسمون میدرخشه !!!   

 

بحث را با کلام زیبای مایکل جکسون کبیر در همین باره به پایان میرسانم : 

 

Alone she lays waiting
Surrounded by gloom
Invaded by shadows
Painting the room
The light from the window
Cuts through the air
And pins the child lying there
Scared of the moon

She pulls up the covers
And shivers in fright
She hides from the color
That rides on the night
The light through the window
That lights up the sky
And causes her moanful cry
Scared of the moon

There's nothing wrong
Don't be bothered they said
It's just childish fantasies
Turning your head
No need to worry
It's really too soon
But there she lies shivering
Scared of the moon

Scared of the moon
[ Find more Lyrics on
www.mp3lyrics.org/8dvo ]
Scared of the moon
Scared of the moon
Scared of the moon

The years go by swiftly
And soon childhood ends
But life is still fearful
When evening descends
The fear of the child
Still intrude the night
Returning on beams of light
Scared of the moon

The feeling of terror
She felt as a youth
Has turned from a fantasy
Into a truth
The moon is the enemy
Twisting her soul
And taking its fearful tone
Scared of the moon

But now there are others
Who sit here alone
And wait for the sunlight
To brighten their gloom
Together they gather
Their lunacy shared
But knowing just why they're scared
Scared of the moon

Scared of the moon
Scared of the moon
Scared of the moon 
  Scared of the moon

 

 

Scared of The Moon  

: By  

Michael Jackson

  

دخترک به تنهایی دراز کشیده و انتظار میکشد

درحالیکه چون همیشه توسط سپاه غم و اندوه محاصره شده

و توسط سایه های تاریکی که در حال نقاشی کردن دیوارهای اتاق هستند مورد تاخت و تاز قرار گرفته است

پرتوی سوزنی شکل نور ماه که از پنجره به درون اتاق می تابد

مسیری نورانی در آسمان شب خلق نموده

و به کودک خوابیده در اتاق نیشتر میزند

( کودک ) ترسان از ماه

دخترک برای مهار هجوم پرتوی ناشناس به زیر پتو خزیده

و با وحشت و ترس به خود میلرزد

او خود را از رنگهایی که در تاریکی شب با سرعت می تازند ، مخفی میکند

آن نور که از شکاف پنجره به داخل میخزد

آن نورهای بالای آسمان

همگی باعث گریه اندوهناک کودک میگردند

( کودک ) ترسان از ماه

اما آنها ( آدم بزرگها ! ) به او میگویند :

آنجا هیچ چیز نگران کننده ای

که باعث آزار و اذیت تو شود وجود ندارد

اینها تنها خیالات کودکانه ای هستند که ذهن تو را به خود مشغول میدارند !

نگران نباش ، الآن برای درک این مطلب خیلی زود است !

اما دخترک از ترس این دروغها به خود میلرزد

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

سالها به سرعت از پی هم روان میشوند

و خیلی زود دوران کودکی به پایان میرسد

اما زندگی هنوز هراسناک است

آن هنگام که سایه مهیب شامگاه بر زمین نازل میشود

و ترس و هراس کودک در شب

سر زده از راه میرسد !

در هنگامه بازگشت آن پرتوهای نورانی !

( کودک ) ترسان از ماه

دخترک هنوز به عنوان یک جوان نیز احساس وحشت میکند

در حالیکه ( به ظاهر ) از دنیای خیال و رویا پا به سرای حقیقت نهاده است !

ماه ، هنوز دشمنیست که چنگ در روح او میزند

و شعاع پرتوی وهمناک خود را می گستراند

( کودک ) ترسان از ماه

اما حالا دیگرانی نیز وجود دارند

که به تنهایی اینجا و به انتظار طللوع خورشید نشسته اند

تا افسردگی و اندوهشان با تابش نور خورشید محو گردد

آنها اینجا در کنار یکدیگر ، جنون قسمت شده خویش را جمع میکنند

و دقیقاً می دانند که چرا ترسیده اند

آنها از ماه میترسند !

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه

( کودک ) ترسان از ماه   

 

 

 

 

 

* اما آیا به راستی ، ماه برای آن ارباب ماه پیما ترسناک است ؟؟؟!!!    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:6  توسط انتظار عشقه  | 

خبر فوری : جکسونها در راه کتابخانه !!! (اخبار مایکل جکسون)

روز چهارشنبه ۱۸ نوامبر ، فرزندان مایکل جکسون کبیر در راه رسیدن به یک کتابخانه بزرگ ، توسط پاپاراتزیها مورد عکس برداری قرار گرفتند ! اینطور که مشخص است ، این سه کودک دوست داشتنی ، درسهای پدر بزرگوار خویش را به خوبی آموخته و قدر و منزلت جایگاه کتاب را در زندگی شخصی خویش به خوبی فرا گرفته اند . آنها رهروان حقیقی راه پادشاه خواهند بود ...  

 

 

 

  

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

   

 

* این بچه احتمالاً به تحصیلات حوزوی علاقمند شده ؟؟؟!!!

 متوجه تغییرات فیزیکی و ظاهری پاریس و پرینس شدید ؟!  

 

می بینید که بچه ها چه زود دارند بزرگ میشن ؟؟!!  

 

احتمالاً دفعه دیگه پرینس یه ریش پروفسوری هم میذاره !!! 

 

چقدر جای اون بابای عجیب و مهربون خالیه ...  

 

 

میدونم چقدر خوشحاله که این 3 تا کوچولو گردش می کنن ، لبخند میزنن و البته کتاب خوندن رو از یاد نمی برند ! باور دارم با دیدن بزرگ شدن یادگارهاش افتخار میکنه ...   

 

این هم یک سری خبر مربوط به این جکسونهای کوچولو : 

 

http://www.billiejean.be/Latest_News.50.html  

 

* بچه ها درست مثل پدرشون ، روزهایی پیداشون شد که من در یادبود او ، اون مطالب اختصاصی رو نوشته بودم : 15 و 18 نوامبر !!!  

یادمه همیشه هر وقت اونطوری دلم می گرفت و اونطوری توی یه روزهایی صداش میزدم ، فوری سر و کلش پیدا می شد ! یادتونه ؟! ...   

 

حالا دیگه نوبت اینهاست که صدای منو بشنوند ! 

 

عاشقتم ارباب ، عاشقتونم PPB !!! ...  

 

روز خوبی در پیش رو داشته باشید ! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:0  توسط انتظار عشقه  | 

مهمترین خبرهای ۲۴ ساعت گذشته ! (اخبار مایکل جکسون)

نخست ، مراسم  2009 American Music Awards بود که با شکوه و عظمت هر چه تمامتر و با اشارات فراوانی به نام جاودان مایکل جکسون کبیر ، برگزار گردید . در آغاز این برنامه ، جنت جکسون مدلی هیجان انگیز و خارق العاده ای را در یاد برادر افسانه ای خویش به نمایش در آورد و به شدت مورد تحسین حاضرین قرار گرفت :  

 

 

 

  

 

 

ویدیوی اجرای دیدنی جنت : 

 

http://www.youtube.com/watch?v=ow1Qw1M7KVA 

 

اما خبر بسیار بسیار مهم دیگر که حتماً از آن اطلاع دارید ، موضوع حراج بخشی از یادگارهای مایکل جکسون در حراجی جولین بود که طی آن ، دستکش رویایی و تاریخ ساز اجرای هنرمند هزاره در مراسم Motown 25 طی آن به قیمت باورنکردنی 350000 دلار ، به یک هتل دار ثروتمند در شرق آسیا فروخته شد . این همان دستکشی است که او هنگامی که نخستین بار ، مونواک را به جهانیان نشان داد ، بر دست داشت . مایکل در کنار این دستکش از مرزهای تاریخ گذشت و بر فراز قله افسانه ها ایستاد ...   

 

 

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2009/11/21/AR2009112100424.html 

 

http://www.reuters.com/article/entertainmentNews/idUSTRE5AL02A20091123 

 

http://www.thecelebritycafe.com/features/36263.html 

 

دامنه این خبر آنچنان گسترده شد که دوباره پای BBC فارسی هم وسط اومد !!!  

 

 

 

BBC

 

کار اونقدر بیخ پیدا کرد که حتی عکس صفحه اول Yahoo هم مایکل جکسون بود !!!  

 

اما در کنار تمام این حوادث جهانی و عظیم که نام و یاد زیبای ارباب در آن می درخشید ، در این گوشه دنیا و در مهد عالم تشیع (!!!) ، انگل رذل بی آبروی شیاد دیگری سقط گردید و با مرگش ، اندکی از آلودگیهای بی حد و اندازه این جهان فاسد کاست .  

 

دیشب ، خبردار شدم که علی کردان ، پس از تحمل کلی شکنجه و عذاب به سرای امام دجالش شتافته است !!! موجود جنایتکاری که چون اغلب عمال مزدور حکومتی ، جز ظلم ، قتل ، جنایات و خیانت به ایران و ایرانی ، چیز دیگری در کارنامه سیاهش به چشم نمی خورد .  

 

 

 

این کثافت بی سر و پا کسی بود که مدتی قبل ، جنجال و سر و صدای فراوانی بر سر مدرک تقلبی دکترایش از دانشگاه آکسفورد بر سر زبان مردم بود و این پرونده ، رسوایی شدیدی بیش از هر زمان دیگر ، برای ایران و ایرانی در مجامع بین المللی ایجاد نمود .  

کردان ، آبرو و حیثیت کلیه مجامع علمی و آکادمیک ایران را برای همیشه برد و کار به شکایت رسمی مقامات آکسفورد از رژیم کشیده شد ! بی همه چیز بعید میدونم اندازه سیکل هم سواد داشت ، اون وقت لقب دکتر رو یدک می کشید !!!  حال تجسم کنید که در این مملکت گل و بلبل ، چنین موجود حرامزاده شارلاتان بیسوادی به عنوان استاد دانشگاه (!!!!) ، در راس یکی از بزرگترین وزارتخانه های کشور ، عنوان وزیر را داشته است ! توقع دارید اوضاع کشور بهتر از این شود ؟!! مفلوک بدبخت با چاپلوسی و دغلبازی چون همه هم مسلکان ناخلف خویش در حکومت اسلامی امام راحله (!!!) به نان و نوایی رسید و مدتهای مدیدی در سپاه ، به غارت و چپاول اموال ملت بدبخت پرداخت ! سرانجام هم وزیر شد و بعدش هم که به لقاء الله (!!!) شتافت ! ( نمیدونم شایدم پرتابش کردند !!! 

 

اوه داشت یادم میرفت ! مهمترین و اصلی ترین تخصص آقای دکتر (!) رو بهتون نگفتم : 

 

جناب کردان در موضوع ازاله (E)(B)(ک)A (ر)(A)(ت) (!!! ) تبحر عجیبی داشتند و احتمالاً تو این فیلد ، از آکسفورد که هیچی بلکه از M.I.T دکتراشون رو دریافت کرده بودند !!!  

 

ببخشید که گاهی مجبور میشم تا این حد رک و بی ادبانه صحبت کنم ولی خوب ، راه دیگه ای برای بیان برخی حقایق نیست !  

 

http://persian9898.persianblog.ir/post/26/ 

 

به عکس منحوسش نگاه کنید ! باورتون میشه این هم موقع وصالش به همون درکی که فقط خودشون بهش اعتقاد دارند هم سن مایکل جکسون در زمان رفتنش بود ؟!!! آخه نیست خیر سر پدرش زیاد رنج و سختی کشیده ( تو همون موضوعی که خدمتتون عرض کردم !!! ) ، اینه که شکسته شده !!!  

 

از طرف خودم به نیابت از همه متخصصین و آزاد اندیشان آزاده ایران ، حذف این کرم موذی رو از بدنه حکومت (آ)خ(و)ن(د)ی ، به محضر نورانی حضرت صاحب الزمان ، روحی و ارواحنا له الفدا (!) تسلیت عرض می کنم !!!!   

 

کردان هم رفت ، اما نه به سرایی که ساز طبیعت رفت ! رفت تا برای همیشه در فهرست سیاه نامهای پلید و رسوای تاریخ مدفون و بایگانی گردد . به امید اینکه روزی حذف همه موجودات کثیف را از دنیایمان جشن بگیریم ... 

 

شاد باشید ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:40  توسط انتظار عشقه  | 

مایکل جکسون - مرد در آینه

نمیدونم تو خبرها ، صحبتهای جدید جرمین جکسون رو در روز 24 نوامبر شنیدید یا نه ! همون روزی که در کنار عده ای دیگر از افراد سرشناس ، در پارتی عظیمی که در سالن Magic Johnson theater به مناسبت بررسی پیشرفت پروژه پورتره یادبود مایکل جکسون برگزار شده بود ، شرکت داشت .  جرمین در این روز از موضوع خودکشی ایوان چندلر ، پدر جردی در تاریخ 5 نوامبر صحبت نموده و گفته است : وی به این علت خودکشی نموده که احساس گناه میکرده و بیش از این نتوانسته است با این موضوع کنار بیاید . این مساله ثابت می کند که مایکل از ابتدا بی گناه بوده است !  جرمین حتی پا را فرا تر از این گذاشته و ادعا می کند که جردن چندلر ، خودش نیز ادعا کرده که مایکل جکسون هرگز او را مورد آزار و اذیت قرار نداده است !!! به احتمال نزدیک به یقین ، منبع اطلاعاتی او ، همان سایتهای تبلوید فراوانی بوده که خودم مشابه آنها را به وفور دیده ام . سایتهایی که بعد از 25 ژوئن ، به کرات به ساخت داستانهای دروغین درباره ادعاهای جردی چندلر مبنی بر بی گناهی مایکل جکسون پرداخته اند .   

 

 

http://www.billiejean.be/Latest_News.60.html  

 

http://www.chinadaily.com.cn/showbiz/2009-11/27/content_9062264.htm

 

ویدیو : 

 

http://www.youtube.com/watch?v=miFpDgdBcGw

 

* حالا اگه نگیم قسمت نخست حرفهاش غلط بوده که تازه باز هم میشه گفت که نظر شخصی جرمین هستش و اصلاً دلیل مناسب و خوبی به حساب نمیاد ولی قسمت دوم حرفش دیگه کاملاً بد و ناجور بوده چرا که من یقین دارم جردی هرگز جلو نیومده و هرگز چنین ادعایی نکرده است ! احتمالاً اگه از خود جرمین می پرسیدند می گفته که پسره پیش خودم اعتراف کرده ولی من یقین دارم دروغ میگه ! او با این حرفش تنها به شایعات اینترنتی دامن زد و به من نظر من اصلاً کار جالبی نکرد ! اگه جردی می خواست اعتراف کنه ، این همه سال وقت داشته ، چرا حالا ؟! تازه عذاب وجدان گرفته ؟! اگه اون آقای دندانپزشک می خواست خودشه بکشه ، خیلی جلوتر از اینها هم میتونست این کار رو بکنه ! چرا حالا ؟!! به هر حال اینها نظرات شخصی آقای جرمین جکسون بیش نیست ! مهم اینه که عاشقان حقیقی او ، احتیاجی به خودکشی ایوان یا اعتراف جردی برای ایمان داشتن به پادشاهشون ندارند ! این چیزیه که به نظر میاد برادر عزیز مایک هنوز از درک اون عاجز مونده و امیدوارم یه روز بالاخره این مطلب رو درک کنه . امیدوارم ... 

  

این ماجرا ، در کنار مقالات فراوان و متنوعی از زندگی مایکل جکسون کبیر که این روزها به شدت درگیر مطالعه اونها هستم ، باعث شد که دوباره یاد حوادث انتهای سال 2003 و سال 2004 میلادی بیفتم . اون روزهای دردناک و فراموش ناشدنی ...  

 

یادمه سال 2004 ، فیلمی درباره زندگی مایکل جکسون با عنوان " مرد در آینه " ساخته شد و میلیونها انسان در سراسر جهان به تماشای اون پرداختند . به همین مناسبت ، دیدم بد نیست که مقاله ای رو که سابقاً درباره این فیلم نوشته بودم رو با دوستانی که در این وبلاگ با من آشنا شده اند ، قسمت نموده و دریچه دیگری را به زندگی سراسر حماسه و افسانه ارباب افسانه ها بگشایم ...  

 

ابتدای مقاله  :  

 

نمیدونم دیروز غروب چه حسی بود که منو بعد از مدتها به گشت و گذار میان فولدرهای قدیمی کامپیوتر واداشت . اطلاعاتی از سالها قبل و روز نخستین حضور مایکل جکسون در دادگاه سانتا ماریا در ژانویه 2004 میلادی . روزیکه عظمت و شکوه او ، چشمان بدخواهان ناپاک روزگار را به شدت آزرده نمود ...   

 

 

 

در میان عکسها و ویدیوهای آن روزها ، به صورت تصادفی چشمم به فایلی با عنوان Man In The Mirror-The Michael Jackson Story افتاد و در عرض ثانیه ای کامل به خاطرش آوردم :

فیلمی که در حدود 5 سال قبل ، توسط عوامل شبکه VH1 تهیه و پخش گردید تا به بررسی و نمایش گوشه هایی از زندگی سراسر اعجاب یگانه افسانه جاودان هنر بشر ، مایکل جکسون کبیر ، بپردازد : 

 

" مرد در آینه – داستان زندگی مایکل جکسون "   

 

 

 

قبل از اینکه فیلم در فوریه 2004 برای نخستین بار در معرض دید جهانیان قرار گیرد ، Teaser های تبلیغاتی آن به وفور در اینترنت و کانالهای ماهواره ای یافت می شد .

این نخستین بار بود که یک فیلم مستند سینمایی با حضور جمعی از بازیگران ناشناخته و ضعیف برای بازسازی زندگی افسانه ای هنرمند هزاره ساخته و خلق می گردید و از این رو ، جنجال عجیبی در رسانه ها برپا گشته بود . خصوصاً اینکه این فیلم در آن مقطع حساس از تاریخ مایکل جکسون تهیه و آماده پخش گشته بود !   

 

 

 

Flex Alexander ، فردی بود که حاضر شد این ریسک بسیار بسیار بزرگ را قبول نموده و به جای ارباب افسانه ها نقش آفرینی نماید !   

 

 

 

و سرانجام این فیلم از طریق امواج تلویزیونی و ماهواره ای در سراسر کره زمین پخش گردید ...

موج حملات ، انتقادات و عکس العملهای دنیا خارج از حد باور و انتظار بود !!  

شکی در این نیست که فیلم بسیار ضعیف خلق شده بود ! از مهمترین اشکالات و ایرادهای فیلم می توان به ضعف شدید سناریو و فیلم نامه و وجود اشتباهات فاحش در آن ، خلق کاراکترهای دروغین و غیر واقعی در داستان ، گریم و Make Up بسیار آماتور و غیر واقعی ، بازیگری ضعیف و مبتدی بازیگران ، خلق کاراکتری بسیار هالو و بی دست و پا از مایکل جکسون ، رقصهای فانتزی و مضحک Flex به جای رقصهای کوبنده و لرزاننده سلطان رقص ، استفاده اندک و نا به جا از تصاویر مستند و از همه مهمتر ضعف بسیار بسیار شدید موسیقی اثر اشاره نمود ؛ چرا که در این فیلم حتی ذره ای از موسیقی بی همتا و قدرتمند پادشاه هنر وجود نداشته و موسیقی کلیه صحنه ها جعلی و تقلبی می باشد !!!   

 

 

 

در کل ، فیلم نمره قابل قبولی به دست نیاورده و با اندکی ارفاق تنها از سطح مردود خارج می شود !  

 

به یاد دارم وقتی این فیلم برای نخستین بار در اینترنت آپلود گردید ، با چه عشق و علاقه ای آن را دانلود نموده و با چه شور و هیجانی به تماشای آن پرداختم . ماه فوریه سال 2004 میلادی بود . درست 5 سال قبل . 5 سال جاهل تر و غافل تر از آنی که امروز هستم !

جو تبلیغاتی منفی حاکم علیه فیلم به علاوه جنجالهای هولناک رسانه ای پیرامون موضوع اتهامات کودک آزاری مایکل جکسون باعث گردیده بود که افکار آزار دهنده ای در ذهنم پدید آمده و در نتیجه بلافاصله پس از اتمام اثر ، لعنت و نفرین بر ضد عوامل بینوای آن را آغاز نمایم !!! از فردای آن روز نیز بدون لحظه ای درنگ ، بدگویی از فیلم را در هر محفل و مجلسی انجام می دادم !    

 

 

 

شاید در طول سال 2004 ، یکی دو بار دیگر این فیلم را دیدم و دیگر تا دیشب حتی به اندازه ثانیه ای تماشایش نکرده و به آن اندیشه نکرده بودم . و به این ترتیب سالها از پی هم آمدند و رفتند ...

اما دیشب برای نخستین بار از دریچه دیگری به این اثر نگریستم :

آنچه قابل کتمان نیست اینست که این فیلم ، نخستین تجربه در انجام عملی بود که حتی اندیشیدن به آن ، تن و بدن هر نویسنده ، فیلمساز ، بازیگر و کارگردانی را به لرزش وا می دارد : 

" باز سازی زندگی مایکل جکسون ! "  

 

 

 

از این روست که نمیتوان وجدان را نادیده گرفت و به مواخذه بی امان فیلم پرداخت . چنانچه از این روزنه به مساله بنگریم ، این اثر نه تنها ضعیف نیست بلکه حتی قابل تمجید و تشویق فراوان می باشد .

شوخی نیست ! در مورد زندگی فلان دانشمند ، ورزشکار ، بازیگر یا خواننده صحبت نمی کنیم ؛ صحبت از خالق BAD می باشد !!!

یقین دارم در روزها و ماههایی که سکوت مرگ بر جوامع هنری حاکم گشته بود و بی وجودان منفعت طلب جهان از ترس رسوایی و بی آبرو شدن حتی از به زبان آوردن واژه مایکل جکسون نیز در هراس بودند ، خلق چنین اثر عاشقانه ای که سراسر عشق و احترام به محضر ساز طبیعت بود ، آزاد اندیشان و خردمندان فراوانی را به تحسین و ستایش وا داشته است .  

 

   

 

درست است که کم و کاستی فراوان بود ، ولی به عنوان نخستین قدم و اولین تجربه باید به خالقش تبریک و درود فراوان گفت . به تصویر در آوردن حقایقی تلخ و دردناک از زندگی مایکل جکسون و نمایش دادن اوج عشق پاک و معصومانه او به کودکان ، موضوعی نبود که روسیاهان پول پرست دنیا خصوصاً در آن روزها مایل به شنیدن و دیدن دوباره اش باشند .

در طول سالهایی که گذشت ، عمده زمان خود را صرف تماشای کلیپها ، اجراها ، کنسرتها ، مصاحبه ها ، مستندهای تلویزیونی مشهور با حضور خودش ، گوش دادن به قطعات موسیقی او و مطالعه متن آهنگها و کتابهایش کرده و در نتیجه زمان کمتری برای دیدن و بررسی برخی برنامه های جانبی اختصاص داده ام . برخی از آنها را سالها بود که ندیده بودم اما طی ماههای گذشته در اوقات فراغتم بیشتر به این آثار پرداختم . 

تجربه این چند ماه ، درس بزرگی به من آموخته و آن اینکه دیدگاه امروزم راجع به بسیاری از مسائل در دنیای مایکل جکسون ، به طرزی باورنکردنی کامل تر ، معقول تر و عمیق تر گشته است . 

من که آنطور سبک سرانه به صحنه های فیلم مرد در آینه در آن روزهای پر درد و التهاب می خندیدم ، دیشب و در این روزهای سراسر شادی و عشق و آرامش ، کودکانه ولی غریب در خلوتگاه همیشگی اشک می ریختم ؛ اشکی مرکب از غم ، درد ، شادی ، هیجان و صد البته عشق !

و زمانیکه به پایان رسید ، به آهستگی شروع به تشویق و ستایش آن نمودم :

 

" بسیار عالی ! ممنون از تمام عشق و ارادتتان به او . تلاش خالص شما قابل ستایش است . یقین دارم او نیز بر شما درود می فرستد . شما کارتان را خوب انجام دادید و می توانید بسیار بسیار بهتر از این باشید . I Love You All ... "   

 

 

 

خوشحالم که آن عواطف و احساسات خام کودکانه آن روز ، امروز با چنین عشق ریشه دار و عمیقی جانشین گشته است . سپاسگزارم مرد که در این مسیر طولانی کنارم بودی و لحظه ای تنهایم باقی نگذاشتی ...

 

او یگانه است ، او تا ابد بزرگترین و جاودانه ترین افسانه است ، او حماسه تکرار ناشدنیست ، او برای ابد دست نیافتنیست ، او همچنان مرد در آینه است ...   

 

 

 

انتهای مقاله  

 

* بیچاره ها نمیدونستند اگه یه چند سال دیگه صبر کنند ، میتونند فیلم کل زندگی مایکل جکسون رو بسازند ...    

 

و کلامی با جرمین دوست داشتنی و عزیز :

 

 آن سعادتمندان عاشقی که افتخار میزبانی عشق عظیم ارباب را در قلبهایشان یافتند ، چنان با او یگانه اند که وجودشان لحظه ای بی نام مایکل جکسون قابل تجسم نیست . آنان برای عشق راستین خود ، هرگز به دنبال دلایل و شواهد نمی گردند جرمین نازنین ! چرا که از او آموخته اند که این عشق ، هرگز گمراهشان نخواهد نمود ! اما آن گمراهان حقیری که هنوز از جهل و پستی خود دست بر نداشته و هنوز ما و عشقمان را تحقیر نموده و آزارمان می رسانند ، حتی اگر همه جهان نیز به عشق و معصومیت او ، خودکشی نمایند (!)  ، ذره ای از افکار کثیف و پستشان دست بر نخواهند داشت !!!!!! پس زندگی کن ، لبخند بزن و به یاد داشته باش :  

 

تا این جهان به گردش خویش ادامه می دهد ، مایکل جکسون کبیر از یاد و خاطر عاشقانش در شرق و غرب این سیاره آبی رنگ محو نخواهد شد . 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:35  توسط انتظار عشقه  | 

I will always be missing you (اخبار مایکل جکسون)

به هر حال مطلب امروز به یکی از همکاران اصلی مایکل جکسون در پروژه عظیم This Is It ارتباط دارد . خانم Judith Hill ، بک وکالیست جوانی که در فیلم ، کنار هنرمند هزاره آهنگ IJCSLY را به زیبایی و بسیار عاشقانه اجرا می نماید .  

 

این خواننده جوان و با استعداد اخیراً ترانه زیبایی را با عنوان " تا همیشه دلتنگت خواهم بود " را در یادبود مایکل جکسون کبیر سروده و به زیبایی تمام آن را خوانده است . وی این آهنگ احساسات برانگیز و عاشقانه را به صورت مجانی برای دانلود در سایت شخصی خویش قرار داده است . شما فقط کافیست سری به این سایت زده ، ایمیل خود را وارد کنید تا لینک دانلود برای شما ارسال گردد : 

 

http://download.judithhillmusic.com/  

 

 در زیر ، ترجمه بخشی از متن این اثر را مطالعه می کنیم : 

 

They took the boxes off the stage,
My heart was crushed in disarray,
The world was frozen and engaged,
To find the King had slipped away

I walk through the streets;
I feel so alone with questions and pain,
but the only thing I know

I will always be missing you,
and your love will last forever in my heart
I will always be missing you,
cause you changed my life for the better,
I will always be missing you..

You held my hand a little while...'  

 

آنها تجهیزات را از روی صحنه برداشتند

و قلب من خرد و له و آشفته گردید

دنیا منجمد و درهم و برهم گردیده !

برای یافتن پادشاهی که از کف خارج شده است

من در خیابانها قدم میزنم

احساس تنهایی می کنم با دنیایی از سوال و درد 

اما تنها چیزی که می دانم اینست که 

تا همیشه دلتنگت خواهم بود 

و عشق تو تا همیشه در قلبم باقی خواهد بود  

تا همیشه دلتنگت خواهم بود  

چرا که حیاتم را به زندگی بهتری بدل کردی 

تا همیشه دلتنگت خواهم بود  

چرا که دستانم را تنها برای مدت کوتاهی در دستانت نگاه داشتی ...  

 

 

 

  

فرزندان مایکل جکسون در لاس وگاس به جو پیوستند !  

 

روز 26 نوامبر و به مناسبت فرا رسیدن روز شکرگزاری ، فرزندان مایکل جکسون در کنار عمر باتی ، جرمین جکسون و برخی دیگر از اعضای خانواده ، مهمان منزل شخصی پدربزرگ خویش در لاس وگاس بودند . این نخستین جشن شکرگزاری آنها در غیاب موسیقی دان افسانه ای بود ...  

 

 

 

در این مراسم ، جرمین ، صحبتهای زیبایی را درباره اتحاد و یگانگی خانواده بزرگ جکسون به زبان آورده است و رمز پایداری ، تداوم و بقای خانواده را ، اتحاد ازلی و ابدی عنوان نموده است : 

 

عکسها و مطالب بیشتر : 

 

منبع  

  

گویا در روز 6 دسامبر ، جنت جکسون در کنار هنرمند جنجالی ، تازه کار و البته بسیار مشهوری با عنوان لیدی گاگا ( Lady GaGa  )، در مراسم X Factor ، حضور خواهد داشت ...  

 

 

منبع  

 

اما دیگه چند روزی بیشتر تا 7 دسامبر نمونده !!! مهران جون ، فیلم رو که دیدی ، زوتر از دبی برگرد که جلسه اضطراری و مهمی باید تشکیل بدیم !!! منتظرما ! 

 

 

 

WoW!!! 

Oh Boy !!!  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:30  توسط انتظار عشقه  | 

عکس منتخب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:26  توسط انتظار عشقه  | 

پادشاه پاپ دنیا مایکل جکسون در گذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:21  توسط انتظار عشقه  | 

سرانجام روزی که هرگز نباید می آمد ، از راه رسید ...

روز دیدار مجدد دنیا با مایکل جکسون اما این بار نه بر روی صحنه با شکوه لندن بلکه بر روی پرده های نقره ای سینماهای جهان در نقاط مختلف سیاره زمین ... 

 

عاقبت مردم دنیا بار دیگر ، لبخند زدن عاشقان مایکل جکسون در روز 28 اکتبر را مشاهده کردند ؛ لبخندی که روزگار بی رحمانه سعی در محو و نابود نمودن همیشگی آن نموده بود ...  

 

و به این ترتیب ، کابوس 13 جولای 2009 جای خودش را به جشن و پایکوبی 28 اکتبر داد ... 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

و تنها او می داند که از دیدن لبخند دوباره این یادگاران ارزشمند تاریخ تا چه حد شادمانم  ...   

 

این هم تصاویر بیشتر و صحبتهایی که مهمانان این مراسم به یاد ماندنی در بدو ورودشان به زبان آورده اند : 

 

http://latimesblogs.latimes.com/music_blog/2009/10/michael-jacksons-this-is-it-live-from-the-premiere.html 

 

و به این ترتیب ، نخستین اکران فیلم This Is It با شکوه و عظمتی وصف ناپذیر برگزار گردید !  

 

اکنون ، نمایش جهانی هنرنمایی بی مانند ارباب افسانه ها در سراسر عالم هستی آغاز گردیده و چشمها برای آخرین دیدار با مایکل جکسون کبیر بر روی پرده های جادویی خیره مانده است ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:15  توسط انتظار عشقه  | 

مایکل جکسون عاشق هالووین

مایکل جکسون عاشق هالووین بود . امکان نداشت بتونه طاقت بیاره و روح سرکش و بی قرارش در شب این جشن اونو وادار به کار و فعالیت نکنه ! مایکل برای گردش و تفریح از خونه خارج می شد ، به خیابونها می رفت ، گردش می کرد ، به خرید می پرداخت ، فیلمهای ترسناک تماشا می کرد و از همه مهمتر ، در مراسم و جشنهای ویژه این شب شرکت می نمود !

اما طرفداران وفادار و عاشق مایکل جکسون سالهاست که در شبهای هالووین علاوه بر شادی و پایکوبی عمومی و انجام سنتها و شب زنده داریهای عادی و مخصوص این جشن نظیر رفتن به در خانه اقوام و دوستان با چهره های مبدل و ترسناک و ترساندن آنها و گرفتن هدایا و شیرینیهای مختلف (!) ، کار بسیار مهمتری را نیز انجام می دهند : گوش دادن به صدای موسیقی اعجاب انگیز و هراسناک Thriller با بلندترین صدای ممکن !!!  

 

عاشقان در این شب به سراغ CD ها و DVD های خود رفته و Thriller را برای میلیونیوم بار (!) با تمام لذت و شادی گوش داده و تماشا می کنند ! سالهاست که نام Thriller ، نمادی از وحشت و هراس هالووین و سمبلی برای شبهای آخر ماه اکتبر هر سال گردیده است .

اما امسال ، هیاهوی بزرگتری نام Thriller و هالووین را تحت الشعاع خود قرار داده است : 

 

 This Is It ! فیلمی که به قول راجر فریدمن ، Thriller امسال گردیده است ... 

 

داشتم نگاهی به خاطرات هالووین در سالهای قبل می انداختم که بی اختیار نگاهم بر روی نوشته سال گذشته ام در وبلاگ ارباب افسانه ها خشک شد . یادداشتی که آن را در روز 10 آبان به نگارش در آورده بودم .

 

خوب یادم هست که مایکل سال گذشته تا اواخر ماه اکتبر ، مدت زمان نسبتاً طولانی و زیادی بود که در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ کجا دیده نشده بود و به همین علت ، دوست دارانش به شدت دلتنگش بودند . اما ناگهان نزدیک شدن روز جشن هالووین ، او را به تلاش و تکاپوی شدیدی واداشت به طوریکه تقریباً در اغلب روزها ، این طرف و آن طرف به همراه فرزندان ماسکدارش (!) ظاهر می شد و چون همیشه شادی و عشق و خوشحالی را با حضورش به ارمغان می آورد .  

 

یادم هست که آنقدر از مایکل و بچه هایش در روزهای پایانی اکتبر 2008 عکس و ویدیوی جدید در اومد که دیگه کاملاً قاطی کرده و کلافه شده بودم !!! از اونجا که هنوز ADSL ام وصل نشده بود و فقط یک Dial UP دوزاری داشتم و همچنین سرعت اینترنت محل کارم نیز روز به روز افتضاح تر می شد ، این بود که اغلب روزها بعد از تعطیل شدن کار روزانه ، به کافی نت پر سرعتی که اطراف شرکتمون بود هجوم برده و با سرعت بالا ، به دانلود و تکمیل مولتی مدیاهای جدید پرداخته و دلی از عزا در می آوردم !!! وای پسر ! عجب پروژه ای بود ! یادمه فن کلابهای بزرگ مایکل جکسون بر سر اینکه هر عکس مربوط به کدام روز می شود با هم اختلاف عقیده پیدا کرده بودند و با هم جر و بحث می کردند : 

 

MJJPictures :  : مایکل اینجا که این کت رو پوشیده همون روزه که پرینش این ماسک رو زده و دقیقاً میشه 27 اکتبر ! 

 

MJJCommunity : نه اینطور نیست ! شما که اصلاً فن نیستید !! این ماسک پرینس مال روز 28 اکتبره ! کت مایکل که تو 27 اکتبر این رنگی نبود !    

 

MJJPictures : اشتباه می کنید ! قیافه مایکل داد میزنه اینجا 27 اکتبره ! مگه عینکش رو نمی بینید ؟! مگه خنده اش رو نمی بینید ؟! موهای مایک تو 28 اکتبر اینطوری نبود ، اونطوری بود و ...  

 

یادمه از بین این همه حرف ضد و نقیض و اون همه حضورهای مختلف مایکل ، چه سختی و مصیبتی کشیدم تا آخر سر با اطمینان 99% ، عکسها رو سورت کرده و با خیال راحت وارد هارد کامپیوترم نموده ، پرونده اعمال هالووینی مایکل رو در سال 2008 بسته و خیال خودم رو راحت کردم !!!... 

 

آآآآآه یادش بخیر ...  

 

دیدم بد نیست که به همین بهانه متنی را که سال گذشته در وبلاگم نوشته بودم را با شما عزیزان قسمت نمایم . مقاله ای با عنوان : Happy Halloween ! 

 

پس لطفاً توجه بفرمایید : 

 

آغاز مقاله : 

 

واااااااای، WoW !!!

سلام به همه !

از خوشحالی دارم دیوونه میشم .

باز هم مایکل جکسون اومد ! نه به اون موقع که 6 ماه یکبار خبری ازش نیست نه به این هفته که تقریباً هر روز اومد . اما این بار نه برای خرید ! نه با پیژامه ! با لباسی کاملاً زیبا و رسمی . جهت شرکت در مراسم جشن هالووین . با سه فرشته کوچولوی مهربونش ... کودکان ماسک داشتند و ارباب پس از دقایقی ماسک سفید صورت را برداشت و چهره زیبایش را در برابر دیدگان دنیا به نمایش در آورد ...   

 

  

 

 

 

عکسها شاهکار بودند . خارق العاده بودند . نمیتونم توصیف کنم . کلی عکس از مراسم جشن برداشتم ...

طرفداران با چه عشق و شوقی در اطرافش اجتماع  کرده بودند و هنرمند هزاره چگونه با هیجان پوسترهای Thriller را امضا میکرد ... چه لبخند زیبایی بر لبهایش بود . خدایا چه بگویم ؟! ممنونم، ممنونم ، ممنونم ...   

ماسک آبی پاریس ، لباس مشکی وحشتناک Gangsta Blanka و .... و V برای پرینس ! باورم نمی شود . رویایی دیگر از من به حقیقت بدل شد ...   

 

 

 

V ... به زودی ازش براتون تعریف می کنم ...

 

http://www.mjjcommunity.net/forum/showthread.php?t=56845

 

http://mjjforum.it/foto-di-michael-dal-medico-dopo-un-incidente-t3472.html

 

آره باز هم اواخر اکتبر از راه رسید و اخبار مایکل جکسون فراوان شد ! دیگه به این قضیه عادت کردم ! انگار نزدیک شدن ماه خاطره انگیز نوامبر و فرا رسیدن هالووین جنب و جوش و تحرک غریبی در مایکل جکسون ایجاد میکنه ...   

 

پایان مقاله  

 

همانگونه که مشاهده  می فرمایید ، پرینس مایکل جوزف جکسون در ماسکی عجیب دیده می شود : افسانه ای عظیم و با شکوه ! V ، قهرمان داستان V For Vendetta ...  

 

 

نمی دانم V را بشناسید یا نه ! نمیدانم درباره اش اطلاع داشته باشید یا خیر ! من نخستین بار یک سال و نیم پیش نخستین بار این فیلم را دیدم . در محلی کیلومترها دورتر از خانه و زادگاهم در غربت و تنهایی ...

 

اما V کیست ؟!! به ظاهر یک موجود خیالی و فانتزی می رسد ! قهرمانی افسانه ای در عالم وهم و پندار ! بدون تردید ، این طرز نگرش دنیای اطراف ما چون همیشه است ... 

حقایق تکان دهنده ای در مورد این کاراکتر وجود دارد که نخستین بار دیدارش مرا مجبور به دیدن دوباره ، دوباره و دوباره این فیلم نمود به طوریکه دست به یک رکوردشکنی تاریخی زده و در عرض 4 روز ، 4 الی 5 بار به تماشای آن پرداختم !  

چیزی درون این موجود بود که مرا به سوی خویش فرا می خواند ؛ یک حس غریب ، یک عشق و علاقه مرموز ، یک جادوی ناشناخته . اینگونه بود که هر بار سعی می کردم به طرز عمیق تری آن را نگاه کرده و به کشف حقایق بیشتری راجع به آن بپردازم . من در V ، صفتهای آشنایی می دیدم : V یک هنرمند چیره دست و یک موسیقی دان بزرگ بود ، یک آوانگارد کامل ، یک قربانی بزرگ ، یک کودک ساده دل و مهربان ، یک دانشمند نابغه ، یک مبارز خستگی ناپذیر تا آخرین لحظه ، یک Freak تروریست تلقی شده (!) ، یک هیولای ماسکدار و از همه مهمتر یک عاشق !!! ...  

 

اینگونه بود که اولین و آخرین تصویری که بعد از نخستین ملاقاتم با V در ذهنم شکل گرفت ، تصویر آن یگانه کبیر بود ...  

 

V در راه رسیدن به هدف والایش از زندگی و حیاتش دست شست تا فریاد بیداری و آگاهی را به گوش جهانیان برساند . تا انسانها را با حقیقتی برتر آشنا نماید . تا چهره پلید مقدس نمایان آلوده دست را آشکار کند . او که همواره دردها و زخمهای قلب بزرگ و مهربانش را که مملو از خشم وکینه جاه طلبان بود را در پشت آن ماسک مرموز مخفی می کرد . ماسکی که همواره و تا ابد ، لبخندی گنگ و عجیب را بر لب داشت ...  

 

 

مردم در ابتدا تحت تاثیر سلطه ارباب رسانه ها به او با شک و تردید می نگریستند و آنگونه که آنها ( دیگران ) معرفیش می کردند ، وی را تروریست می خوانده و از وی می گریختند . در میان همه انسانهایی که به ظاهر یک شکل و یک رنگ بودند ، تنها یک نفر نوای قلب V را شنید و سرنوشتش را به سرنوشت آن مرد متفاوت گره زد . تنها دختری به نام Evey Hammond !  

او که تا اوج مفهوم عشق ، V را همراهی کرد ، دستان همیشه پوشیده با دستکش مرد نقابدار را در دست گرفت ، به او لبخند زد ، با او رقصید ، در آغوشش گریست ، لبهای آرام وسردش را بوسید ، در کنار او زندگی کرد و تا آخرین ثانیه حیاتش هر لحظه و هر ثانیه در کنارش بود .   

 

 

نخست ، تنها eve به جادوی عشق V پی برد . تنها او بود که عشقش را با او قسمت کرد ...

اما به تدریج ، نوای عشق پسرک فریک به گوش مردمان بیشتری رسید . کم کم انسانهای بیشتری کنجکاو شدند و به صدای V گوش کرده و پیامش را شنیدند . طولی نکشید که عده یاران عاشق و دلداده اش بیشتر و بیشتر گردیدند .

و مطابق معمول همواره تاریخ ، زمانی که انسانهای کوردل و پلید ، خطر پدیده ای به نام V را فراتر از حد تصور خویش یافته و به چشمان خویش دیدند که نتیجه تبلیغات منقی علیه این مرد ، چگونه به ضرر و زیان خودشان تمام شده و اکنون با ارتشی از یاران و عاشقان او مواجه هستند ، تصمیم گرفتند که او را از میان برداشته و خیال خود را برای ابد آسوده گردانند . و به این ترتیب ...

و V در آغوش عاشق و معشوقش eve جان سپرد . با همان لبخند مرموزی که هرگز هیچکس پی به عمق و مفهوم آن نبرد ...

با رفتن V ، پیروان او چنان ارتشی از عشق تشکیل دادند که هرگز و برای هیچکس قابل تجسم و تصور نبود ! اکنون دیگر دنیای سیاه ظالمان تنها با یک V تنها و بی پناه مواجه نبود . اکنون انرژی عظیم آن مبارز رقصنده در قلب و روح میلیونها عاشق تقسیم گردیده بود ... 

 

 

بی اختیار صدای هنرمند هزاره در گوشم طنین افکند : 

 

You Can Change The World

I Can't Do It By Myself 

 

 

کلام آخر eve را تقدیم میکنم به همه شیفتگان راه حقیقت : 

 

در صحنه آخر فیلم زمانی که از eve سوال می شود او (V) کی بود ، او اینطور پاسخ می دهد : 

 

he was my father..and my mother..my brother..my friend..he was you, and me..he was all of us

 

او پدرم بود و مادرم .. برادم ... دوستم .. او تو بود ! و من ! او همه ما بود ...  

 

نمی دانم چرا زمانی که صحنه های مختلف مراسم افتتاح فیلم This Is It در نقاط مختلف دنیا را می دیدم خواه نا خواه به یاد این صحنه از فیلم افتاده بودم . در هر گوشه ، انسانی به شکل و شمایل مایکل جکسون ، با لباسهای او ، با میک آپهای او ، با رقصهای او ، با حرکات او و با صدای او مشغول هنرنمایی ، سرگرم نمودن دیگران ، تقسیم و بخشش عشق و بزرگداشت یاد آن ارباب بیکران بود . از مردان و زنان میانسال و حتی پا به سن گذاشته ای که تصاویر مایکل جکسون را در دست داشتند و عاشقانه فرزندان و نوه های خود را در آغوش گرفته بودند تا پسر بچه های شیطونی که در حالیکه زیر زیرکی خانمها رو دید می زدند با قدرت به انجام کراچ گرب می پرداختند !!!

 

در حالیکه با بغض و شادی توام به این صحنه ها می نگریستم ، آهسته می گفتم : حالا دیگه تنها نیستی مرد ! می بینی چقدر مایکل جکسون در این دنیای بزرگ خلق کردی ؟! به ارتش عظیمت افتخار نمی کنی ؟! حالا این انسانهای عاشق تا ابد رویای تو را که تقسیم عشق و شادی در میان همه انسانهای کره زمین بود را زنده نگاه خواهند داشت . نام جاودانت هرگز از یاد و خاطر دنیا فراموش نخواهد شد . این ارتش نابود شدنی نیست ! این حرکت متوقف نخواهد شد ...   

مایکل جکسون کبیر از میان تمام ماسکهای هالووینی ، بی دلیل این ماسک شگفت انگیز را برای پسر دلبندش انتخاب ننمود . یقین دارم مایکل جکسون از آن پدر هایی نبود که به فرزندانش اجازه دهد هر کار نادرستی که آنها دوست دارند ، انجام دهند پس مساله خریدن ماسک بدون اجازه پدر تصور بسیار باطلی است ! در خانواده مایکل جکسون ، هیچ کاری حتی کوچکترین آنها بدون تایید و نظارت آن پدر مهربان و بزرگ به انجام نمی رسید . باور دارم که مایکل خودش ماسک V را برای پرینس خریده بود . چرا V ؟! چون داستان زندگی اسرار آمیزش را می دانست ! چون به او ایمان داشت و عاشقش بود ! چون می خواست فرزندانش نیز او را بشناسند ! و ایمان دارم که امروز آن کودکان نازنین چون پدر ، افسانه V را می دانند و به آن عشق می ورزند ...  

و به این ترتیب آخرین هالووین عمر مایکل جکسون کبیر سپری شد ؛ در حالیکه درس بزرگ آن تا ابد در یاد و خاطرم باقی خواهد ماند ...

 

راستی داره هالووین میشه مایکی ... از خونه بیرون نمیای ؟؟؟ .... 

 

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:14  توسط انتظار عشقه  | 

روز میلاد یار ...

امروز یک روز خاص و متفاوته . یک روز که میشه توش حسابی شاد بود و خوشحالی کرد . امروز هم از اون روزهاییه که میشه به مناسبت فرا رسیدنش ، بخشی از غم و غصه های دل رو از یاد برد و به دست فراموشی سپرد . امروز روز تولده !  

امروز روز میلاد کسی هستش که بی نهایت دوستش دارم و عاشقانه ستایشش می کنم . روز تولد عزیزترین و نزدیکترین دوستی که تو کل این دنیای بزرگ دارم . 

زمان چه زود میگذره ... انگار همین دیروز بود ! یاد نخستین سالهایی که نام بزرگ مایکل جکسون وارد زندگیم شده بود افتادم . سالهای مستی و غرور ، سالهای جهل و بی خبری . سالهای افتخارات سطحی و کم عمق . ایامی که در هر لحظه اش به گونه ای سعی در گسترش دادن نقطه نورانی زیبایی می کردم که در قلبم پدید آمده بود . روزهایی که کم کم با انسانهای بیشتر و بیشتری در راه عشق مایکل جکسون آشنا می گردیدم ؛ انسانهایی که در کلام ، عاشقانه از او یاد می کردند و در ظاهر خود را شبیه به من جلوه می دادند . و تنها پلکی بر هم نهادم و دیدم که زندگی پیچیده ام به طرز عجیبی با نامها و زندگی آن آدمها گره خورده است ! آدمهایی که شاید موقتاً تنها اندکی از تنهایی عمیق و بزرگم را پر می کردند اما همیشه در جمع ایشان نیز تنها بودم . همواره جملات و داستانهای ناگفته فراوانی در دیدار با آنها بر قلبم سنگینی می کرد . حقایقی که در حضور آنها قادر به مطرح کردنشان نبودم . نمی دانم چرا ولی شاید خودم را هنوز در آن مرتبه و درجه نمی دیدم که بخواهم حرفهای متفاوت بزنم ! اما این را خوب می دانم که همیشه فرق داشتم . از کودکی متفاوت بودم و زمانیکه مایکل جکسون پا به زندگیم نهاد ، این تفاوتها بیشتر خودنمایی نمودند .

بیشتر اوقات در خلوتم آنچه احساس حقیقی و راستینم بود را بر روی صفحات دفاتر یادداشتم ثبت نموده و اندکی خود را سبک می کردم . نوشته هایی که هرگز و هیچگاه آنها را در جمع طرفداران مایکل جکسون علنی ننموده و با هیچکس قسمت نکردم . تنها گهگاهی در اجتماعات مختلفی که عده ای از علاقمندان هنرمند هزاره حضور پیدا می کردند ، نا خود آگاه زبان به ایراد سخنان آنچنانی می گشودم و پس از اتمام کلمات و باز کردن چشمانم می دیدم که سکوت مرگ بر جمعیت حاضر شده و همه با نگاههای پرسشگرانه و دهانهای باز ، مشغول تماشای من می باشند !!! معمولاً هم در انتهای چنین دیدارهایی با یک پرسش کلیشه ای و تکراری مواجه می گردیدم که همواره مرا به خنده می انداخت :   

در آن سالها نه وبلاگی داشتم و نه سایت و فرومی به فارسی وجود داشت که بتوانم در آن بخشی از احساساتم را به نگارش در بیاورم . بعدها هم که کم کم این امکانات ایجاد گردید ، بیشتر خواننده بودم و سعی می کردم در برابر نوشته های دیگران سکوت کرده ذره ذره آنها را خوانده و بر آموخته ها و دانسته های خویش بیفزایم . هرچند اغلب ، این نوشته ها نیز با آنچه در عمق قلب و احساس من می گذشت متفاوت بود . من احتیاج به فراتر از این نوشته ها داشتم . آن نوشته ها چیزی نبود جز لفاظی های واهی و تو خالی ! بازیهای استادانه با کلمات زیبا و تحسین بر انگیز ! تکرار اشعار والای بزرگانی چون شاملو و حسین پناهی بدون اندکی تامل و درنگ ! این همه درونمایه نوشته های افرادی بود که سالهای پیش ، عمر و زندگیم را با آنها تقسیم نموده و در برابر آنچه می گفتم و می بخشیدم ، چیزی در خور و شایسته عشق عظیم مایکل جکسون دریافت نمی کردم . من چیزی بیشتر می خواستم . من احتیاج به کلماتی داشتم که بتوانم حقیقتاً آنها را با عمق وجودم باور نمایم . افسوس که نمی دانم چرا خود قلم به دست نگرفتم ...  

 

و روزها به این ترتیب سپری می گردید . یک بار یکی از همین افراد که خودش نیز وبلاگی داشت و همواره و همواره نوشته های او را با علاقه مطالعه می کردم ، آدرس وبلاگی را به من داد که در همان ثانیه های اول و با خواندن تنها چند جمله نخست از آن ، درخشش عجیبی در عمق نگاهم پدیدار شد . بلافاصله و با سرعت تمام ، تمام مطالب زیبای آن وبلاگ مایکل جکسونی را با عشق و علاقه مطالعه نموده و در بخش نظرات ، برای نویسنده اش پیامی قرار داده و از آنجا خارج شدم . نوشته های پاک و خالصانه این نویسنده گمنام که از طرز کلام و بیانش می شد پی به سن و سال کمش برد ، به طرز باور نکردنی بر روی روح و روانم اثر گذاشته بود . حقیقتاً این همان کلام نابی بود که سالها به دنبال آن می گشتم . عشق حقیقی و خالص بدون ذره ای تظاهر و رنگ و ریا . جملاتی که می شد به راحتی آنها را لمس نمود و با همه وجود باور کرد . در آن لحظات با تمام وجود دلم می خواست که این نویسنده را شناخته و با او و افکارش بیشتر آشنا گردم .

چند روز بعد ، همان شخصی که آدرس آن وبلاگ را به من داده بود خبر داد که نویسنده این وبلاگ ، دختر بچه ای 13 ساله و اهل یکی از توابع شهر رشت است ! خشکم زد ! با خودم گفتم : " چی شد ؟؟!! یک بچه به این کوچولویی اون هم از شهرستان ؟؟؟!!! مگه ممکنه ؟! اصلاً مگه اونجا اینترنت هم وجود داره که کسی تو این سن و سال بخواد مایکل جکسون رو بشناسه و اینطور شدید دوستش داشته باشه و حتی براش وبلاگ ساخته باشه ؟؟!! "   

خلاصه مدتی سپری شد . دیگه کارم مشخص بود ! هر چند روز یکبار به امید دیدن و خوندن مقاله ی جدیدی از دخترک به وبلاگ سر می زدم . فکر نمی کنم لزومی داشته باشه که یادآوری کنم هر بار و پس از مطالعه یک مطلب جدید ، چه انقلابی در وجودم برپا می شد ...   

یک روز عصر که تازه از دانشگاه برگشته بودم خونه ، همان کاشف وبلاگ (!!!) با من تماس گرفت و گفت : " علی جان ! من با اجازت شماره تلفن منزلتون رو به اون دختر دادم . ظاهراً خیلی تحت تاثیر نظراتی که تو وبلاگش نوشتی قرار گرفته و می خواد بیشتر باهات آشنا بشه ..."

راستش تو اون لحظه از شنیدن این حرف خیلی ناراحت و عصبانی شدم ، اون بابا کسی بود که خیلی از جزئیات زندگی منو می دونست و از وضعیت قوانین منزلمون درباره اینکه یک دختر بخواد به من زنگ بزنه کاملاً آگاه بود ولی خوب ، دیگه کار از کار گذشته بود !!! ( همیشه دوستی اون آدمها همین مدلی بود ! ) بنابر این چاره ای نبود الا اینکه بهش بگم : باشه ! مهم نیست . ممنون ...

اما گذشت زمان به من ثابت کرد که عمل آن فرد در آن غروب سرد زمستانی ، زیباترین و عالی ترین عمل بی اجازه ای بود که یک نفر در کل عمرم می توانست در حق من به اجرا در بیاورد !!!

دقایقی گذشت و ناگهان صدای زنگ تلفن به صدا در آمد و سپس از پشت گوشی تلفن ، صدایی را شنیدم که اعتراف می کنم تمام وجودم را به لرزه در آورد ؛ صدایی زیبا ، خیلی نازک و کودکانه ، بسیار مهربان ، با لهجه ای شیرین و دوست داشتنی ! صدایی که مسیر زندگی عادی و بی معنی مرا ، برای همیشه به سمت و جهت دیگری هدایت نمود . در آن لحظات تنها با خودم می گفتم : " اووه خدا !!! من دارم با کی صحبت میکنم ؟! چه صدایی ! چقدر کوچولو و شیرینه ! چقدر عاشق و مهربونه ! با چه حرارت و اشتیاقی داره راجع به مایکل جکسون حرف میزنه . این کیه ؟!! ... "  

به این ترتیب فصل جدیدی در زندگی من گشوده شد . فصلی که در آن دوست مهربان و جدیدی پیدا کرده بودم که که حرفهای مرا می شنید و با همه وجود به حرفهایش گوش می دادم !

و اینگونه ماهها سپری شد ...

روزی قرار بود دخترک برای دیداری کوتاه ، عازم تهران شود ! من و رفقا (!) نیز فرصت را غنیمت شمرده و برای دیدار او ، راهی محل اقامتش شدیم ؛ محل اقامتی که اصلاً زیبا و دوست داشتنی نبود . یک مکان سرد و غمزده و دل مرده : یک بیمارستان سفید !

و در آن عصر و غروب پاییزی ، برای نخستین بار چشمانم برق نگاه همیشه درخشان و زیبایش را مشاهده نمود ...

شرم داشتم که کنارش رفته و با او هم کلام شوم . تا آن زمان تنها افتخار خواندن نوشته ها و شنیدن صدایش نصیب من شده بود . در میان جماعتی که هر کدام به گونه ای دور دخترک را گرفته و مشغول سخنرانی و خودنمایی بودند ، من به کنجی خزیده و و از دور به صورت او خیره گشته بودم . صورتی که با وجود اینکه خستگی ، درد و اندوه به وضوح در آن موج میزد ، آرامش و مهربانی عجیبی داشت و لبخندی کمرنگ بر روی آن لبان رنگ پریده مشاهده می گردید . در آن لحظات و با نگاه به او غرق در افکاری دور و دراز گردیده بودم و هنوز آنچه در برابرم بود را باور نمی کردم : یعنی این اونها رو خلق می کنه ؟! اون نوشته ها ، نقاشیها ، شعر ها ؟! ...

یادم هست که در آن غروب ، تنها یک بار نگاهم به نگاهش گره خورد و سپس هر دو با هم لبخند زدیم . تنها در انتهای روز ، چند کلامی با شرم و خجالت با او هم کلام شدم و در نهایت از او جدا شدیم و دخترک تنها ماند ...  

این جدایی ، درد سنگینی بر قلبم وارد کرد . احساس می کردم از پس قرنها و هزاره ها جدایی ، اینک گمگشته ام را یافته ام . گمگشته ای که به این آسانی و با یک خداحافظی از دستانم لغزید و از من جدا گردید ! اما این جدایی ، سرآغاز پیوندی ابدی بود که به یکی از بزرگترین افسانه های آفرینش بدل گشت ... 

و اینگونه بود که من ، یار وهمنشین حقیقی زندگیم را یافتم . پس از یک عمر انزوا و تنهایی مرگبار ، خداوند به من عشقی داده بود که حاضر به معاوضه اش با کل زیباییهای عالم هستی نبودم : انسانی که یگانه آموزگار و مرشدم گردید ، شاگرد و همبازیم شد ، عاشق و معشوقم گردید و فلسفه و دلیل بودنم شد . دوستی که مفهوم حقیقی و والای دوستی و عشق و انسانیت را برای نخستین بار برایم تفسیر نمود . با سن و سال کمش ، دروازه های دست نیافتنی عرفان و ادبیات و فلسفه را از عمق ادبیات و تاریخ کهن و معاصر بیرون کشید و با ساده ترین بیان ، در برابر دیدگانم نهاد . از خدا و عشق و پندار و ایمان و باور گفت و من از مایکل جکسون و دنیای بی انتهایش برایش صحبت نمودم . از خارق العاده ترین تجربیاتش در کنار هنرمند هزاره پرده برداشت و در نقطه نقطه خاطرات عمر کوتاهش شریکم نمود . او که تنها محرم اسرار دل خسته و آزرده ام شد . اجازه دادم برایم گریه کند و برایش گریه کردم ! کاری که پیش از آن هرگز در برابر یک غریبه (؟!) انجام نداده بودم .

من و دختر جوان با هم آموختیم ، به یکدیگر یاد دادیم ، در کنار هم خواندیم و رقصیدیم و خلق کردیم و سرودیم و دست در دست هم پرواز کردیم . در عمیق ترین شادیها و غمها شریک یکدیگر شدیم و محرم حقیقی جسم و جان هم گشتیم . نیمه گمگشته یکدیگر بودیم و در هم آمیختیم و یگانه شدیم . تا آنجا که امروز حقیقتاً یک موجود هستیم . حقیقتاً !  

و اینگونه سالهای متمادی با دنیا دنیا خاطره تلخ وشیرین گذشت . انسانهایی که زمانی در زندگیمان بودند و افرادی که بعدها به ما پیوستند ، دانه دانه و ذره ذره محو و پراکنده شدند . تحمل کردن دنیای مملو از پیچیدگی و اعجاب ما دو نفر ، همواره آنها را به وحشت و هراس و جنون می کشاند تا آنجا که در انتها ، عطای ما را به لقایش بخشیده و با پای برهنه از معرکه می گریختند !!! و اکنون تنها ما باقی مانده ایم ... 

امروز روز میلاد همان دوست است ! عاشق ترین عاشق مایکل جکسون ! کسی که بیشتر از هر کس دیگر که می شناسم و می شناختم از مایکل جکسون و افسانه زندگی او می داند . کسی که درسهای بسیار بسیار فراوانی از او درباره ارباب آموخته ام ! درسهایی که هرگز و هرگز بدون او ، امکان فهمشان برایم فراهم نبود . او که اعتماد به نفس و شهامت را به من آموخت . او که همواره یگانه مشوق من در راه نوشتن بود ! او که با انسانهای بزرگ فراوانی آشنایم کرد ! او که سادگی و بزرگواری را به من آموخت ! او که هنر بی پایان خداوندی را برایم معنی کرد و رقصیدن و خلق کردن را به من آموخت ! انسانی که در ماراتن بی انتهای عاشقی ، بارها با یکدیگر گلاویز گشته ، نزاعهای خونین و اشکبار (!) انجام دادیم و در خاتمه ، عاشق تر از همیشه در آغوش یکدیگر آرمیدیم . دختری که در راه بخشش عشق و محبت ، چون من زخمهای عمیق فراوانی از نامردمان و نارفیقان روزگار خورده است . امروز ، سالروز میلاد دوستیست که دوستی را در حق من به کمال رسانده و سعی کرده ام در دوستی ، از چیزی برایش دریغ ننمایم . می دانم که با همه قلب و وجود کلام مرا باور دارد .  

 

و امروز روز تولد دختری است که مایکل جکسون او را خیلی خیلی دوست داشت (دارد)  و هرگز روز تولدش را فراموش نمی کرد ...

 

 

* سال ۲۰۰۶  

 

 

* سال ۲۰۰۷ 

 

 

* سال ۲۰۰۸ 

 

و ...  

 

 

* از ۲۰۰۹ تا ابدیت ...  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:9  توسط انتظار عشقه  | 

شرحی کوتاه بر فیلم This Is It

سرانجام به لطف و همت دوستان عزیزم ، بهترین نسخه دوربین دستی فیلم This Is It دانلود شد ! هرچند که هفته بعد عازم دیدن این فیلم در سینما هستم ولی با این حساب نتوانستم طاقت آورده و این نسخه غیر قانونی را تماشا کردم !  

امروز قصد دارم تا بخشی از هیجان و احساسی که با دیدن این فیلم جاودانه ، بی همتا و توصیف ناپذیر در وجودم خلق گردید را با دوستان عزیز تقسیم نمایم . البته این متن ، بر اساس اطلاعاتی تهیه شده که تنها پس از یک بار دیدن فیلم در ذهنم خلق گردیده است . از آنجا که تنها یک بار کل فیلم را دیده و در آن یک مرتبه نیز به شدت تحت تاثیر احساسات روحی و عاطفی مختلف قرار گرفته ام ، لذا توقع نداشته باشید که بتوانم مطالب را به ترتیبی که در فیلم وجود داشت بررسی نمایم . بنا بر این آنچه می خوانید برداشت آزادی است از کل آنچه در ذهنم باقی مانده است ! متاسفانه در شرایطی قرار ندارم که بتوانم تصاویری از آنچه می خوانید در کنار مطالب قرار دهم تا کلماتم واضح تر و گویاتر گردد . از این بابت نیز صمیمانه عذرخواهی می کنم ! امیدوارم مطلب امروز مورد توجه و استفاده شما قرار بگیرد .  

همانگونه که تمام کسانی که این فیلم را تماشا کرده اند گواهی می دهند ، بیننده در این اثر ، مایکل جکسونی شاد و سراسر انرژی را مشاهده می نماید . یک رهبر ، یک مرشد ، یک پیشرو ، یک همکار ، یک دوست ، یک پادشاه ! اگر بخواهیم با انصاف به قضیه بنگریم ، هنرمند هزاره در این تمرینات و لااقل آنچه ما در این نمایش مشاهده می کنیم ، بیشتر قدرت و انرژی خود را بر روی تکنیکهای صدا و جلوه های ویژه معطوف نموده و کمتر هنر رقص اعجاب انگیزش را در معرض نمایش بینندگان قرار می دهد . صدای مایکل جکسون در آهنگها جادو می کند اما اغلب از آن رقصهای با شکوه قدیم جز رگه های کمرنگی ، چیزی دیده نمی شود . هرچند منتقدان تند و تیز مانند همیشه با بی رحمی و بی انصافی کامل ، مایکل جکسون را در انجام حرکات رقص ، عاجز جلوه می دهند ولی من معتقدم مایکل قصد نداشت در این تمرینات انرژی زیادی برای خلق رقصهای سنگین مصرف نماید . بر خلاف عده ای غلو کننده ادعا نمی کنم که مایکل جکسون دوران BAD بر روی صحنه باز گشته است ولی یقین دارم آنچه در دیس ایز ایت می بینیم ، تمام قدرت پادشاه رقص در به حرکت واداشتن آن اندام جادویی نیست ! تمرینات تورها و کنسرتهای قدیمی مایکل جکسون هم اثبات می کند که او هرگز در هنگام تمرینات ، با تمام وجود نمی رقصید و تمرین برای او تنها در حد تمرین بود ! مایکل جکسون خود می دانست و باور داشت که می تواند ! او می دانست که بهترین و بزرگترین رقصنده جهان است ! به نظر من لزومی به اثبات این مطلب به اورتگا و اعضای گروه نداشت . او هرگاه که اراده می کرد و تصمیم می گرفت ، نقطه هایی از هنر رقص شگفت انگیزش را به راحتی پلک بر هم زدن در برابر دید رقصندگان جوانش قرار می داد و در آن صحنه های فیلم ، چهره رقصندگان که خود را بسیار فوق حرفه ای نیز می دانستند بسیار دیدنی می شد !!!  

مایکل جکسون کبیر در Wanna Be Starting Somethin ، حرکات مشهور رقص این آهنگ را برای بار دیگر در برابر چشمان دنیا به نمایش در می آورد . اجرای زنده این آهنگ ، تماشاگر را به حال و هوای اجراهای زنده او در تورهای دهه های گذشته می برد . در یکی از صحنه های آغازین فیلم و در میانه های همین آهنگ ، مایکل رو به اعضای گروه موسیقی خود نموده و جهت آموزش به آنها با حنجره طلایی خویش ، نتهای اصلی آهنگ را به تقلید از پرکاشن و سینتی سایزر به اجرا در می آورد !!! قیافه مات و بهت زده مرد سیاه پوست پشت دستگاه در این صحنه ، گویای عمق حقیقت است !!!  

مایکل در آهنگ JAM در حقیقت بیشتر نرمش می کند چون نه تنها از رقص به معنی اصلی کلمه خبری نیست بلکه شاهد اجرای زنده ای هم از او نمی باشیم الا در چند کلمه ! مایکل بیشتر در هنگام پخش این آهنگ بر روی صحنه قدم می زند !!!  

آهنگ Billie Jean شروع جالبی دارد ولی نکته عجیب ماجرا اینجاست که مایکل در ابتدا کلاه به سر ندارد ! خیلی خنده دار است ! مایکل در هنگام اجرای بسیاری از آهنگها که احتیاج به فدورا ندارند در این فیلم کلاه به سر دارد ولی در ابتدای بیلی جین از کلاه خبری نیست ! مایکل جکسونه دیگه ! کارهاش حساب و کتابی نداره !!!!!!  

خلاصه مایکل شروع می کند ؛ وی بیشتر به سبک و حال و هوای دموی اولیه آهنگ B.J که Not My Lover نام داشت آهنگ را اجرا می نماید . این نخستین بار بود که می دیدم مایکل به جای بیلی جین ، نات مای لاور را به اجرا در می آورد . مطابق معمول آهنگهای دیگر ، از رقصهای با شکوه اثری نیست ! حتی مایکل مونواک را نیز برای نخستین بار از بیلی جین حذف کرده است !!! مشخص نیست که آیا تصمیم داشته که در کنسرتهای اصلی نیز مونواک را نادیده بگیرد یا خیر ! به هر حال آهنگ به انتها رسیده و قطعه رقص سولوی انتهای موزیک آغاز می شود . آقای جکسون با زیرکی و هنرنمایی خاصی ، رقصهایی را در مقابل دیدگان حیرت زده اعضای گروه به نمایش در می آورد . دیدن عکس العملهای رقصندگان که در پایین استیج هنرنمایی پادشاه را نظاره می کنند بسیار بسیار خنده دار است . گویا فراموش کرده بودند که رقصندگان حرفه ای همین کنسرتها به حساب می آیند ! آنها چون پسرها و دخترهای نوجوانی که در کنسرتهای مایکل جکسون به غش و ضعف می افتادند واکنش نشان داده و از شادی دیدن اجرای زنده بیلی جین اسطوره آفرینش چون کودکان بالا و پایین می جهیدند ! در آن لحظات ، خوب می شد در پس چهره شاد و عاشق آنها ، خاطرات یک عمر زندگی با افسانه کلاه مشکی ، کت پولک دوزی شده و لنگه دستکش سفید براق را مشاهده نمود ...  

در پایان آهنگ ، مایکل جکسون کبیر مورد تشویق شدید رقصندگان و همکاران جوانش قرار می گیرد و مایک در مقابل ، احساسات آنها را پاسخ می گوید .... 

Human Nature آنگونه که در تیزرهای فیلم نیز مشخص بود ، جادویی و خارق العاده است . قبل از شروع آهنگ اصلی ، مایکل با یکی از بک وکالیستهای خود به صورت انفرادی تمرین نموده و تنها با میمیک صورت و بادی لنگوییج خود ، هر آنچه برای خلق زیباتر این آهنگ بی مانند آلبوم Thriller لازم است ، در اختیار خواننده سیاه پوست قرار می دهد . مایکل جکسون در این آهنگ حقیقتاً و به معنی مطلق کلمه ثابت می کند که صدای او ، صدای خداوند و آفریدگار عالم بر روی زمین است . 

بدون اغراق می گویم که این ، زیباترین ، بهترین و حرفه ای ترین اجرای زنده آهنگ Human Nature در کل دوران حیات حرفه ای مایکل جکسون می باشد . صدای مایکل در این آهنگ ، اجراهای زنده اش در دوران تور Dangerous را به راحتی تمام پشت سر نهاده و به مقام نخست دست می یابد ! رقص مایکل نیز در این آهنگ زیبا و ستایش بر انگیز است . یقین دارم بیننده عادی که به اندازه سر سوزنی نیز از هنرمند هزاره اطلاعی نداشته باشد ، با دیدن این اجرای بی نقص ، عاشق نام مایکل جکسون خواهد شد .  

مایکل در اجرای زنده آهنگ I Just Can't Stop Loving You حقیقتاً معجزه می نماید . او در انتهای آهنگ چنان با صدایش بازی می کند که تن و بدن بیننده با تماشای آن صحنه به لرزش در می آید . مایکل جکسون با آن حنجره جادویی ، دنیای هنر را به تمسخر می گیرد !!! آنچه در عرض 50 سال از هنر خواندن بر روی صحنه آموخته است را چنان در هم آمیخته و ترکیب می کند که پارتنر او بر روی صحنه تنها در برابر این اقیانوس عظمت به سکوت وادار می گردد ! بدون شک اگر من خواننده بودم ، با دیدن این صحنه برای همیشه خوانندگی را بوسیده و رها میکردم !!! به نظر من دنیای موسیقی و خوانندگی با دیدن این صحنه تنها باید چنین چیزی به زبان بیاورد :  

"  اگه او خواننده است ، پس ما چی هستیم ؟؟؟!!! اگه ما خواننده ایم ، پس اون چیه ؟؟؟!!! " 

مایکل در انتهای این آهنگ به عشق خود رسیده و بر خلاف تور BAD سالهای 1988 و 1989و تور Dangerous سالهای 1992و 1993 ، که آهنگ را با صحنه فراق ، به موسیقی She's Out Of My Life متصل می کرد ، آهنگ را با صحنه شیرین وصال به انتها می رساند !!! او صحنه وصال را از بعد از کنسرتهای تور BAD در سال 1987 میلادی دیگر هرگز به اجرا در نیاورده بود .  

خالق Thriller در اجرای آهنگ تریلر اثبات می کند که او هنوز مایکل جکسون است !!! بزرگترین هنرمند و صحنه گردان کل تاریخ آدمیان ! در ابتدای این اجرا ، یکی از فیلمهای کوتاهی را که کنی اورتگا در مصاحبه هایش درباره آنها صحبت نموده بود را مشاهده می کنیم . یکی از نزدیک به 10 فیلم کوتاهی که مایکل جکسون و اورتگا به همراه اعضای گروه به منظور نمایش در پشت صحنه اجرای کنسرتها ، خلق و آماده نموده بودند . در این بخش از فیلم دیس ایز ایت ، مراحل پشت صحنه ساخت فیلم ترسناکی که قرار بود در هنگام اجرای آهنگ تریلر در کنسرتهای لندن ، پشت سر مایکل جکسون به نمایش در بیاید را مشاهده می نماییم . از مراحل میک آپ بازیگران تا جلوه های ویژه کامپیوتری همگی با جزئیات به نمایش در می آید . در صحنه ای مایکل و کنی در پشت مانیتوری نشسته و مراحل پیشرفت کار این پروژه را با لذت مشاهده می کنند .

سلطان پاپ در اجرای تریلر سنگ تمام می گذارد . هرچند آهنگ به صورت زنده اجرا نمی شود ولی رقصها بسیار جالب و با ارزشند . فیلم ترسناک مایکل و اورتگا که حقیقتاً وحشتناک از آب در آمده است ، بر هولناکی صحنه ها می افزاید ! عنکبوت مکانیکی طراحی شده برای این آهنگ بسیار خلاقانه و جذاب طراحی شده است و مایکل جکسون در میانه آهنگ از داخل عنکبوت خارج شده و وارد صحنه می گردد . جلوه های ویژه کامپیوتری ، ادوات خارق العاده مکانیکی ، تکنیکهای فوق حرفه ای نورپردازی ، گریمهای ترسناک رقصندگان ، موسیقی زنده و تاثیر گذار ، فضای مرگ و وحشت خلق شده توسط فیلم ترسناک و صد البته هنرنمایی مطلق و بی چون و چرای مایکل جکسون کبیر ، با بیننده کاری می کند تا حقیقتاً مفهوم واقعی تریلر را لمس نماید !!! 

به نظر من ، تحسین برانگیز ترین صحنه اجرای این آهنگ ، Medley جدید و جذابیست که پادشاه بر روی صحنه خلق کرده است . او ناگهان موسیقی Thriller را متوقف نموده و عاشقانش را به فضای فیلم Ghosts هدایت می کند . آنجا که ارواح به آهستگی و به آرامی ، با نظم و ترتیب با یک ملودی بسیار بسیار آرام و دل انگیز ، از روی سقف به پایین آمده و در کنار مایکل قرار می گیرند . بعد از پایین آمدن ارواح ، ناگهان موزیک Threatened پخش گردیده و مایکل جکسون ، زامبی ها و ارواح با این موسیقی شروع به انجام رقصهایی جدید می نمایند . سرانجام با صدای خنده مشهور Vincent Price ، آهنگ به انتها می رسد . بدون شک ، مدلی جدید مایکل جکسون در دیس ایز ایت ، یکی از فراموش ناشدنی ترین صحنه های کل فیلم است ...  

سلطان موسیقی ، در صحنه ای دیگر از فیلم ، اجرایی بی نقص از مگا هیت مشهور خود را به نمایش گذاشته و آهنگ Beat It را با استادی هرچه تمامتر به اجرا در می آورد . ترکیب قطعات لایو و غیر لایو ، بر شکوه صحنه ها می افزاید . مایکل با قدرتی مثال زدنی و مشابه معمول همیشه ، آهنگ Beat It را به اجرا در می آورد . رقصهای مشهور او در این آهنگ به زیبایی خودنمایی می کنند . فکر میکنم بینندگان این فیلم جملگی با من هم رای و هم نظر باشند که مایکل جکسون یکی از زیباترین رقصهای خود را در طول این فیلم ، در آهنگ Beat It به نمایش در می آورد . او با چنان قدرت شگرفی قطعه پایانی آهنگ را خلق می کند که بعید می دانم من 30 ساله نیز قادر به انجام آن به شکلی باشم که آن مرد 50 ساله بر روی صحنه انجام می داد !!! این آهنگ و خصوصاً ثانیه های پایانی آن ، جواب کوبنده ای برای کسانی است که می گویند مایکل جکسون نمی توانست !!!! درود بر روان پاک و عالی مرتبه اش ... 

از Medley جکسون فایو که هرچه بگویم کم است ! در ابتدای آهنگ ، صدای Diana Ross در یکی از نخستین اجراهای تلویزیونی گروه جکسون فایو شنیده می شود که آنها را به جمعیت معرفی می نماید . پس از این صدا به سنت همیشه آهنگهای مشهور Motown به ترتیب همیشگی به صورت زنده توسط مایکل جکسون به اجرا در می آیند . The Love You Save ، I Want You Back و I'll Be There . بی انصاف صدا تکان نخورده و حتی می توان گفت بی نهایت زیباتر گشته است ! اگر بیننده چشمان خود را بر روی هم بگذارد و تنها گوش کند ، باور نمی کند که این آهنگها از تور History انتخاب نشده است !!!

خدا میدونه که با شنیدن آهنگ I'll Be There چقدر زار زدم . این تنها جایی از کل فیلم بود که فرو ریختم . به محض شنیدن جمله We Must Bring Salvation Back ، بغضم با صدای بلند ترکید و فقط داد زدم : " دیگه چطوری ؟؟؟؟؟؟؟؟ " و سیلاب اشک به راه افتاد ...

با پایان آهنگ ، چشمانم سرخ سرخ شده بود و سرم از شدت گریه ، در حال انفجار بود ! سریع به خودم مسلط شده ، دست و صورتی شستم ، آبی خوردم و دوباره برگشتم تا به ادامه کارم بپردازم !

آهنگ Shake Your Body در حقیقت بدون مایکل جکسون اجرا شده و مایکل تنها در چند ثانیه آخر به روی صحنه آمده و چند حرکت رقص کوتاه از خود به نمایش در می آورد !!! 

یکی از اثرگذار ترین صحنه های فیلم ، صحنه کوتاه اجرای Speechless است که یقیناً اشک را از چشمانتان سرازیر خواهد نمود ! 

آهنگ The Way You Make Me Feel با دکلمه مشهورش و به صورت زنده اجرا می شود . مایکل در ابتدای این آهنگ برای به دست آوردن خروجی دلخواهش به کرات با مسئول کیبورد صحبت نموده و حتی با حنجره اش ، به تقلید صدای دستگاه می پردازد . مایکل با هر حرکت دست و پا و شانه و سرش ، ریتم و نت خاصی را به موسیقی دانان استیج تفهیم می کند . اعجاب انگیز است ! مایکل می رقصد و با حرکاتش آنها بند بند موسیقی را خلق می کنند ! گروه موزیک به جای نگاه به صفحات کاغذی نتها ، به اندام مایکل جکسون خیره می شوند و ساز خود را به صدا در می آورند ! به پیکر ساز خداوند . بی دلیل نیست که هر که یک عمر او را دید و سعادت کار کردن کنارش را یافت اعتراف نمود که او ، خود موسیقی است !

سلطان پاپ با سختگیری و ظرافت خاصی این آهنگ را به اجرا در آورده و در میانه های آن مدام به افراد گروهش امر و نهی می کند ! صحنه پردازی استیج در هنگام اجرای این آهنگ بسیار بدیع و بی مانند است ... 

تماشاگران دیس ایز ایت در هنگام مشاهده آهنگ Smooth Criminal ، شاهد فیلم کوتاه دیگری از فیلمهای آماده شده به منظور نمایش در پشت صحنه آهنگهای کنسرت می باشند . در این فیلم ، مایکل جکسون خودش نیز به ایفای نقش پرداخته و لباس کلیپ اصلی Smooth Criminal را پس از 20 سال ، بر تن دارد ...

فیلم در حقیقت صحنه هایی از فیلم کازابلانکا با بازی هامفری بوگارت و اینگرید برگمن است که مایکل نیز خود را در این وسطها جا داده است !!! 

صحنه ای که بوگارت با مسلسل به تعقیب مایکل پرداخته و مایکل جکسون نیز در مقابل با مسلسل ، جواب شلیکهای او را می دهد ، بسیار جالب و دیدنی است !

هنرمند هزاره در هنگام اجرای S.C نیز ترکیبی از اجرای زنده و غیر زنده را نمایش داده و رقصهای مشهور و آشنای خود را پس از سالها زنده و تازه می کند .

آهنگ Black Or White حقیقتاً زیبا و دوست داشتنی اجرا می شود . مایکل جکسون اکثر بخشهای آهنگ را بر خلاف همیشه به صورت زنده اجرا می کند ! orianthi در این آهنگ شاهکار نموده و ثابت می کند که اگر بخواهد ، آینده ای درخشان و طلایی در برابر خویش خواهد داشت . عاشق صحنه ای هستم که مایکل به او می گوید : " اکنون نوبت درخشش توست ! "

مایکل جکسون کبیر در این آهنگ ، بار دیگر به سراغ موزیسینهای خود آمده و به سازها و ادوات ایشان در خلق موسیقی کمک می کند !!! در صحنه ای ، مایک کنار Orianthi ایستاده و او به شدت مشغول نواختن گیتار پایانی آهنگ است که ناگهان مایکل با جدیت و البته تا حدودی ترسناکی (!) دستور می دهد که دخترک استرالیایی نواختن را قطع نماید ! سپس به آهستگی به طرف او می رود . درست شبیه به این فیلم هندیها که یارو آکتوره میره طرف دختره و شتلق یه کشیده می زنه به صورت مادر مرده !!!  

مایکل به آهستگی کتار اوریانتی می ایستد . دستهایش را به قدرت بالا می برد و با تمام وجود از حنجره اش ، زیر ترین صدای گیتار را خلق می نماید !!! اوریانتی تماشا کرده و همان صدا را با گیتارش خلق می کند . مایکل دوباره صدای دیگری می سازد و اوریانتی تکرار می کند . برای بار سوم ، مایکل صدای متفاوتی می آفریند : 

Beeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee !!!  

و گیتار تکرار می کند :

Beeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee !!!  

تنها در بهت و حیرت و سکوت به این صحنه اعجاب انگیز نگاه میکرده و سرم را به آهستگی تکان می دادم و با خودم تکرار می کردم : دنیا چی رو از دست داد ؟!! ...

مایکل جکسون در B.O.W ، گیتار سولوی جدید و جذابی را به انتهای اجرا اضافه نموده که با همکاری اوریانتی و یک مرد سیاه پوست با زیبایی و عظمتی خاص به اجرا در می آید .

در مورد Medley آهنگ BAD و They Don't Care About Us هم که صحبت چندانی ندارم چرا که یقین دارم دوستان عزیز خودشان در تیزرهای فیلم تا کنون مشاهده نموده اند !

اجرای Earth Song در یک کلام با شکوه و خیره کننده است . مایکل جکسون در حقیقت دموی این آهنگ که What About Us نام دارد را اجرا می کند ! در این آهنگ نیز ، فیلم دیگری از فیلمهای کوتاه به نمایش در می آید که بی نهایت احساسات برانگیز و عاطفی می باشد . در این فیلم ، دخترک زیبایی در یک جنگل بکر ، سرسبز و انبوه مشغول جست و خیز ، شیطنت و بازی با پروانه ها دیده می شود . طبیعت آنچنان زیبا و مسحور کننده به نمایش در می آید که عقل و هوش را از انسان زائل می نماید . بر روی این صحنه های رویایی ، صدای جملات و دکلمه های ارباب که درباره حفظ حیات طبیعت و نگهداری و مراقبت از سیاره زمین گفته می شود ، به گوش رسیده و اثر گذاری صحنه ها را صد چندان می کند . دخترک سپس از بازی و دویدن خسته شده و معصومانه در زیر درخت تنومندی به خواب می رود که ناگهان ...

وقتی کودک ، هراسان چشمهایش را می گشاید ، خود را در جنگلی مشتعل در شعله های آتش می بیند . جنگلی با درختان سوخته و قطع شده ! و آنگاه ، او فرار نموده و بولدوزری غول پیکر از پشت سر او را تعقیب می کند . دخترک وحشت زده می گریزد و ناگهان در فاصله چند قدمی از چنگالهای فولادین بولدوزر به زمین سقوط می کند و در همان حال مایکل جکسون کبیر ، چونان گذشته های دور با بازوانی کشیده در برابر بولدوزر بر روی استیج و پشت به جمعیت می ایستد و آنگاه بارش اشکها از نو آغاز می گردد ... 

و در نهایت ، آهنگ Man In The Mirror بدون اجرای زنده و رقص قابل توجهی از مایکل جکسون برنامه را به پایان می رساند !  

 

در عکسها و پوسترهایی که تا قبل از تماشای فیلم دیده بودم ، صحنه های بیشتری از تمرینات مایکل دیده می شود که حداقل در این نسخه از فیلم که امروز در سینماهای کشورهای دنیا به نمایش در می آید خبری از آنها نیست ! همچنین ویدیوهایی از آهنگهایی که خودم فایلهای صوتی بد کیفیت آنها را قبل از 25 ژوئن از اینترنت دانلود نموده بودم و یقین دارم مربوط به تمرینات Staples Center می باشند ، در کار نبود . مثلاً Heal The World ! امروز در خبرها خواندم که آقای اورتگا ، وعده انتشار 2 الی 3 ساعت صحنه های اضافی را در DVD و Blue Ray فیلم که اوایل سال آینده میلادی منتشر خواهد شد داده است . امیدوارم در این محصولات شاهد هنرنمایی های بیشتر و بیشتری از مایکل جکسون کبیر باشیم !

 

مایکل جکسون ، این بزرگترین هدیه خداوند بر روی زمین ، برای رساندن فریاد صلح و عشق و دوستی برای بار دیگر بر روی صحنه آمده بود . با شعاری که امروز همه عالم آن را خوب به یاد دارد : This Is It ! آمده بود تا دوباره التیام ببخشد و زیبا کند اما این بار فرصت انجام این عمل را به دست نیاورد ... 

به هر حال آنچه دیدم و شما خواندید و شنیدید ، حاصل دسترنج ماههای پایانی عمر مردی است که زمین و زمینیان تا ابد قادر به فراموش نمودن نام کبیرش نخواهند بود . در انتهای فیلم ، مایکل جکسون اعضای گروهش را در حلقه ای به دور خود جمع نموده و پیام همیشگی و ابدی خود را بار دیگر در گوش آنها تکرار می کند . عشق ! همه این بازیها فقط برای عشق است ! عشق بورزید و با عشق زندگی کنید .   

 

و تنها عشق است که برای ابد جاودانه خواهد بود ... 

 

پاینده باد ، نام و یاد ارباب افسانه ها ، مایکل جکسون کبیر و درود بر عاشقان و یاران و رهروان حقیقی او ...  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:7  توسط انتظار عشقه  | 

MICHAEL JACKSON

چندین شب پیش ، درست زمانیکه تازه برای خوردن شام پای سفره آمده و در کنار اعضای خانواده ام جمع شده بودم ، ناگهان توجهم به اخبار شبانگاهی جعبه منحوس روضه خوانی رژیم ، IRIBجلب شد . موضوع خبر ، هشدار در مورد احتمال وقوع قحطی و فاجعه انسانی در بخی کشورهای آفریقایی از جمله سودان و اتیوپی بود . دیدن تصاویر کودکان استخوانی و سیاه پوست در حالیکه هر کدام از شدت ضعف و گرسنگی به گوشه ای خزیده بودند ، حال بسیار بدی برایم ایجاد نموده بود .  گوینده مزدور خبر تاکید کرد ، در صورتیکه سازمانهای جهانی مرتبط ، این هشدار را نادیده گرفته و به موقع جهت مقابله با این خطر بزرگ آماده نگردند ، احتمال وقوع فاجعه قحطی درست مشابه با سال 1984 میلادی در اتیوپی وجود خواهد داشت . واژه قحطی سال 1984 ، ضربه ای همانند پتک بر سراسر وجودم وارد کرد ، بغضی به وسعت و سنگینی همه غمهای دنیا به گلویم سرازیر نمود و قطرات اشک را در چشمانم به لرزش در آورد . دیگر اشتهایی برای خوردن غذا در من باقی نمانده بود . هرچند سایر افراد خانواده ام نیز در کنارم بودند ولی هیچکدام از آنها متوجه این تغییر احساسات و در هم کشیده شدن چهره ام نگردیدند . حتی به فرض محال اگر آنقدر دقیق هم می بودند که می فهمیدند ، قطعاً متوجه دلیل و علت آن نمی شدند ! 

 

در آن لحظات اندوهبار تنها یک ملودی عظیم سراسر وجودم را در بر گرفته بود : 

 

 

 

 

 

درحالیکه به سختی سعی می کردم جلوی دیدگان غریبه و حیرت زده اطرافیانم نشکسته و اشک نریزم با خود می گفتم : 

 

" آره این تازه اولشه ! اگه این دنیا با همه این فجایع و دردها و زخمها و ظلمها و ستمها هنوز ایستاده بود ، به این علت بود که مایکل جکسون در آن نفس می کشید . او بود که با اشکها و خون دل خوردنها و فریادهایش ، مانع از فروپاشی نهایی این عالم می گردید . او بود که برای تسکین رنجها و دردهای آدمیان از گوهر روح پاکش ترانه خلق می کرد و حیاتی نو می بخشید . او بود که یک تنه جور کوتاهی همه عالم را می کشید ... حالا دیگر او رفته ! دیگر کسی برای اتیوپی نخواهد خواند . دیگر کسی زخمهای قاره سیاه را التیام نخواهد داد . حالا دیگر کسی دست کودکان رو به مرگ را نخواهد گرفت و آنها را نوازش نخواهد نمود . حالا دیگر مادر طبیعت یگانه مرهم و تکیه گاه خود را در اختیار ندارد . دنیا بدون مایکل جکسون قادر به ایستادن و ادامه دادن نخواهد بود . باید هم قحطی در اتیوپی تکرار شود ! این که چیزی نیست ! کل این عالم بدون او فنا خواهد شد !!!! " 

 

 

 

کم کم دانه های درشت اشک در آستانه سقوط از دیدگانم قرار داشتند . به گونه ای که دیگران متوجه حالات درونیم نگردند اتاق را ترک کرده و به اتاق خودم پناه بردم . بعد از اینکه اندکی گریستم و آسوده گشتم ، به مساله با دقت بیشتری توجه نمودم . پیامهای مایکل جکسون را بار دیگر در خلوتم مرور نمودم : We Are The World و Man In The Mirror را خوانده و از نو به آنها اندیشیدم . راستی مایکل منظورش چه بود ؟! خیلی ساده است . از مجموع این دو اثر می توان به یک جمع بندی ساده رسید : هر انسان خودش دنیایی بزرگ است ! دنیای ژرف و بی انتهای درون ! جهت تغییر و اصلاح دنیای پهناور بیرون باید ابتدا از دنیای درون آغاز کرد . تغییر دادن فرد مقدم بر تغییر دادن دنیاست ! مادامیکه افراد تغییر نکنند ، دنیا دگرگون نخواهد شد . پس تغییر را با خودمان آغاز نماییم ! ...

 

عبارت آشنای Change ، تلنگری را که لازم داشتم به روحم وارد کرد و باعث شد به صورت معقول و منطقی و به دور از احساسات آنی ، به موضوع عمیق تر نگاه نمایم . مایکل جکسون به تغییر ایمان داشت . او باور داشت که می تواند حتی انسانهایی که به ظاهر غرق در مادیات و نفسانیات گردیده اند را نیز به اشارتی هرچند کوچک و کم ارزش ، آگاهی بخشیده و دگرگون نماید .  

نهیبی به خودم زدم که اگر او نیست ما هستیم ! هر کدام از ما می توانیم سر منشاء خیر و برکت و تغییرات مثبت و سازنده در دنیای اطراف خویش باشیم . تنها باید اراده کرد و تصمیم گرفت . ممکن است در لحظاتی که یاس و ناامیدی به سراغمان می آید به این فکر کنیم که ما چون او ، قادر به انجام کارهای بزرگ و تغییرات اساسی نخواهیم بود . ما امکان تغییر دادن دنیا را نداریم ! 

 

حال بیاییم نگاهی به جملات مایکل جکسون بیندازیم . پادشاه در آهنگ Cry اینگونه می خواند :  

 

You Can Change The World

I Can't Do It By Myself

 

شما می توانید دنیا را دگرگون سازید

من به تنهایی قادر به انجام این کار نیستم  

 

و یا در کاپیتان E.O می خواند : 

 

We Are Here To Change The World

 

ما اینجا هستیم تا دنیا را تغییر دهیم ! 

 

توجه کنید ! نمی گوید من برای تغییر دنیا آمده ام !  

 

به یاد بیاورید در انتهای Man In The Mirror عاجزانه و عاشقانه چه جمله ای را با صدای مهربانش به دنیا می گوید : Make That Change : آن تغییر را ایجاد کن !

 

یا در انتهای Cry چگونه صدایش در عالم طنین افکن می شود : Change The World : دنیا را تغییر بده ! 

 

توجه می کنید ؟! مخاطب کلمات او ما هستیم ! او از همه عالم عالم می خواهد که در هر لحظه و هر ثانیه به دگرگون نمودن شرایط و تغییر و اصلاح بیندیشند نه فقط یک گروه و فرقه خاص !

تغییری که بتواند اوضاع زندگی انسان را به تکامل و تعالی رسانده و سر منشاء کمال گردد .

مایکل جکسون در طول زندگیش نه تنها همواره فریاد " تغییر " بر آورد ، بلکه در راه اجرای این تغییر همیشه و تا آخرین نفس از پیشگامان بود و هرگز لحظه ای به شعار دادن اکتفا نکرد و به جادوی کلمات تو خالی امید نبست .  

 

همیشه اعتقادم این بود که مایکل جکسون از دیدار با بسیاری از رهبران و مقامهای سیاسی کشورهای مختلف که در دید عده ای از مردم ، انسانهایی خونخوار ، ظالم و آلوده دست بودند نیز هدفی به جز اجرای همان طرح تغییر را دنبال نمی نمود .

از نقطه نظر مذهبیون متعصب و کوردل و عمال مزدور رژیم ، ملاقات هنرمند هزاره با افرادی از جمله ریگان ، بوش و شارون چیزی جز ادامه سیاستهای امپریالیستی غرب و اثبات بیش از پیش پلیدی و خباثت چهره مایکل جکسون نمی باشد !!! ذهنیت معیوب و بیمار مشتی مسلمان شست شوی مغزی داده شده بی آبرو ! اما به راستی مایکل جکسون چرا این اعمال را انجام می داد ؟!

سلطان موسیقی هیچ زمان و هیچ فرصتی را حتی دیدارهای اجباری با مقامات بلند پایه جنگ طلب را برای رساندن پیام تغییر از دست نداد . مایکل خودش نیز خوب می دانست که در یک دیدار کوتاه چند ساعته قادر به تغییر افکار قصابی چون شارون نخواهد بود اما می توانست با صورت مهربانش به او نگریسته و تنها لبخند بزند ! می توانست با او دست داده و حالش را بپرسد ! باور داشت که همین حرکت به ظاهر کوچک و کم ارزش می تواند در دراز مدت منشاء تغییرات عمیق و ژرف گردد . مایکل جکسون امید داشت بتواند کاری کند که شاید حتی این جلاد سنگدل نیز به یاد کودک درونش افتاده و زیبایی درونش آشکار گردد . تنها امید ...   

 

 

و یا زمانیکه در سال 2007 میلادی به کمپ نظامیان امریکایی در ژاپن رفت و برای سربازانی که ماهها و سالها به دور از خانه و خانواده خود بودند ، سخنانی زیبا و امید بخش به زبان آورد و صلح و آرامش را مدیون تلاشهای آنها دانست . یادم هست یک بار یکی از افرادی که ادعای فن بودنش زمین و آسمان را به هم دوخته بود ولی از طرفی خودش را حسابی مسلمون (!) هم می دونست ، بعد از ماجرای کمپ زاما رو به من کرد و گفت : " با همه ارادتی که به مایکل جکسون دارم از این کارش اصلاً خوشم نیومد ! ( توجه کنید که ایشون مسئول مستقیم پسندیدن کارهای مایکل جکسون بودند !!!!!! ) چه معنی داره مایکل جکسون که این همه شعار صلح و دوستی و Heal The World میده پاشه بره تو کمپ نظامیهای امریکایی و به اونها بگه به خاطر شماست که من امروز از صلح و آرامش لذت میبرم ! پس حرفهای We've Had Enough چی میشه ؟! " ( البته این جناب سوپرفن ما اون روزها تازه کلاً چند ماهی میشد که اسم این آهنگ رو شنیده بود !!!! )

نگاهی به اون بابا که هم سن و سال خودم هم بود انداختم و در حالیکه با تمام وجود براش متاسف بودم گفتم : " ببین فلانی ! اینطوری نیست ! مایکل جکسون خودش بهتر از من و تو میدونه که جنگ و کشتار بده و خودش هم هیچ دل خوشی از نظامیگری نداره . اون با این حرکت نمی خواد اعمال این افراد رو تایید کنه . این جمله ، پاداش کشتار و جنایت اینها نیست ! ولی اینها فقط سربازند و مسئول اجرای فرامین مافوق . جنایتکار اصلی اونها هستند نه اینها . تازه این بدبختها قبل از نظامی بودن انسان هستند ؛ اون هم انسانهای غریبی که کیلومترها دور از دیار و اقوامشون دارند تو این شرایط وحشتناک نظامی زندگی می کنند . اونها هم دل دارند . قلب و عاطفه دارند . مثل من و تو به روحیه و انگیزه نیاز دارند . چی بهتر از اینکه توی جای به این دوری یک هم وطن و یک هم زبون ببینند ؟ اون هم چه هم وطنی !!!!!!!!!!! ندیدی چطور شاد شده بودند ؟! ندیدی که چطور گروهبان و ژنرال در کنار هم می خندیدند و از شوق حضور او ، درجه و مرتبه رو به کلی از یاد برده بودند و دست می انداختند گردن هم و عکس یادگاری می انداختند ؟!!! ندیدی چطوری ذوق می کردند ؟! مایکل جکسون می خواست با تقسیم عشق به اونها انگیزه زندگی و زیبا شدن رو بده ... "

 

اما حاج عموی مسلمون ما (!!!) نه گذاشت و نه برداشت و در برابر موعظه های ما گفت : " علی جون اینها درست ولی هر چی بگی من حرف خودم رو میزنم داداشم و اینها تو کت من نمیره ! ( ادبیات لمپنیسم مسلمونهای جاهل ! ) ما تو این موضوع با هم اختلاف عقیده داریم ! " 

 

هم خندم گرفته بود و هم گریه ام ! این آدم ادعا می کرد از سنین دبستان عاشق مایکل جکسونه ولی هنوز ازش هیچی نمی دونست ! من که چند سال بیشتر نبود نام او در زندگیم اومده بیشتر از اون می فهمیدم ! ...

 

و در حالیکه سعی می کردم بحث رو ادامه ندم نگاهی به ریش و پشمش (!!!) انداختم و تو دلم گفتم : " مسلمون همیشه مسلمونه ! مایکل جکسون هم نمیتونه درستش کنه ! بیخود نیست که همیشه باور دارم تدین و مایکل جکسونیم (!) به معنی مطلق کلمه هیچگاه یک جا جمع نمی شود . بفرما ! این هم یک مورد دیگه ! ... "

هیچ وقت از یادم نمیره که سرباز جوان در اون کمپ نظامی از عشق دیدن مایکل جکسون چطوری جوگیر شده بود و بی توجه به مقامات ارشدش و جلوی چشم همه اونها مونواک می زد و کراچ گرب می نمود !!! خنده دار تر اینه که درجه داران مافوق نیز بی خیال همه بگیر و ببندهای نظامی ، در کنار مایکل ایستاده و با لبخند به تشویق سرباز جوان مشغول بودند !!!  

 

آیا این صحنه ها ولو کوتاه مدت و گذرا ، نشانه تغییری که او در انسانها به دنبال آن می گردد نیست ؟! آیا کسی باور می کند که این کودکان رقصان در محوطه تمرین نظامی که اکنون به صحن رقص بدل شده است ، همان کوماندوهای خشن و ترسناک ارتش امریکا هستند ؟؟!! آیا این تغییر نیست ؟! آیا این نظامیان خاطره این لحظات را تا انتهای عمر از یاد خواهند برد ؟ آیا با یادآوریش همواره لبخندی زیبا به لب نخواهند آورد ؟ و آیا این لبخندها ، به تدریج و آهسته آهسته یخهای کهنه و قدیمی قلبهای سرد آنها را ذوب نخواهد نمود ؟! آیا تغییر نقطه نقطه و ذره ذره خلق نمی گردد ؟! آیا من و شما با آمدن مایکل جکسون در عرض ثانیه ای به آنی که امروز هستیم بدل شدیم ؟ آیا بشر هنوز و در قرن 21 ام میلادی ، به دنبال سحر و جادوی عصای موسی (!!!) می گردد که ساحران به آنی در برابرش به سجده افتاده ، تغییر کرده و هدایت شوند ؟!!! و آیا زمان وداع با این افسانه های کودکانه فرا نرسیده است ؟ ...  

 

مایکل جکسون هرگز و هرگز از تغییر و اصلاح دنیا نا امید نشد . زندگیهای بی شماری را دگرگون کرد و میلادهای دوباره بخشید . پس چرا ما که مدعی پیروی از او هستیم اینگونه نباشیم . اکنون نوبت ماست ! از همین امروز . از همین حالا !  

 

To Make That Change , Today !!! ...  

 

حالا دوباره از سفر دیگری در عالم افکار و خاطرات و اندیشه ها باز گشته و آرام و آسوده بودم . دیگه نشونی از اشکها و خیسی چشمهام نبود . به یاد زندگی خودم افتادم : همیشه سعی کردم همونقدر که او منو تغییر داد ، منشاء تغییر و دگرگونی در اطرافم باشم . خاطرات یک عمر زندگی در کنارش را به آنی مرور کردم تا به همین وبلاگ رسیدم . بله من توانسته ام ! از اینکه با همین نوشته های کم ارزش و ناقابل توانسته ام تنها نقطه ای از اسطوره و افسانه او را زنده نگاه داشته و عاشقان فراوانی را در کنار خویش جمع نمایم که با عشق مطالب و افکار مرا خوانده و از آن لذت می برند بی نهایت به خود افتخار میکنم .. انسانها و دوستان عزیزی که تدریجاً شاهد تغییر افکار واندیشه های آنان هستم . خدا و مایکل جکسون کبیر را برای این نعمت بزرگ سپاس می گویم .  

 

و تنها در لحظاتی مانند این است که با تمام وجود به خویش می بالم که یک عاشق مایکل جکسون هستم و ... شما هنوز هیچ چیز ندیده اید !!!  

 

جواب تمام بی قراری های شبانه ام را صدای خودش می دهد ! لحظاتی بعد من هم به آهستگی و آرامی مشغول زمزمه با ارباب هستم ...

 

Maybe you and I can't do great things
We may not change the world in one day
But we still can change some things today
In our small way 

 

شاید من و تو نتونیم کارهای بزرگی انجام بدیم !

ممکنه نتونیم کل این دنیا رو در یک روز تغییر بدیم ! 

اما هنوز کارهایی ( برای تغییر ) هست که میتونیم همین امروز انجامشون بدیم ! 

با گامهای کوچکمان ... 

 

مایکل جکسون کبیر : In Our Small Way 

 

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:4  توسط انتظار عشقه  | 

قاتل مایکل جکسون: پروپوفل

undefined

مرگ طبیعی یا قتل غیرعمد؟: سئوال در مورد ایست قلبی مایکل جکسون این است!

بیش از دو ‌ماه از مرگ مایکل جکسون،”سلطان موسیقی پاپ” جهان گذشته است و رسانه‌ها و هوادارانش، هنوز درباره‌ی علت مرگ او گمانه‌زنی می‌کنند. طبق آخرین تحقیقات، داروی پروپوفل عامل تعیین‌کننده بوده است.

سرانجام راز مرگ مایکل جکسون آشکار شد: داروی بی‌هوش‌کننده‌ای به نام پروپوفل. این داروی قوی، همان‌اندازه که آرام‌بخش است، خطرناک هم هست. از این‌رو اغلب تنها در بیمارستان‌ها از آن استفاده می‌شود و آن‌هم به صورت آمپول. گذشته از آن، بیماری که پروپوفل به او تزریق شده، باید تحت مراقبت شدید قرار ‌گیرد تا قربانی پی‌آمدهای وخیم آن نشود.

وقتی پروپوفل با داروهای آرام‌بخش دیگر ترکیب شود، امکان بروز پی‌آمدهای ناگوار آن دو چندان می‌شود. ایست قلبی، یکی از این عواقب شفاناپذیر است که برای مایکل جکسون، این ستاره‌ی نامیرای جهان موسیقی پاپ اتفاق افتاده است: بر اساس گزارش جدید پزشکی قانونی شهر لس‌آنجلس، مرگ مایکل جکسون در اثر استفاده از داروی بی‌هوش‌کننده‌ی پروپوفول، همراه با حداقل دو داروی مسکن و قوی دیگر رخ داده است.

داروهای مرگزا، دکتر حاذق

براساس تحقیقات پلیس، این داروهای مرگ‌زا را دکتر کنراد موری، پزشک متخصص قلب ساکن شهرلاس وگاس که تنها چند هفته پیش از مرگ جکسون، به عنوان پزشک مخصوص، به استخدام او درآمده بود، تجویز کرده است.

این پزشک در بازجویی‌ها به پلیس گفته است، مجبور شده شب پیش از مرگ جکسون، به‌خاطر بی‌خوابی شدید، برای او والیوم و چند آرامش‌بخش دیگر تجویز کند. از آن‌جا که این داروها مؤثر واقع نشده‌اند، جکسون «بارها خواستار تزریق داروی بی‌هوشی‌آور پروپوفل» شده است. از این رو موری ناگزیر ۲۵ میلی‌گرم به “سلطان موسیقی پاپ” جهان تزریق کرده‌است که ایست قلبی او را به‌همراه داشته است.

تکذیب وکیل

در پی انتشار این خبر، ادوارد چرنوف، وکیل دکتر موری، اتهام قتل غیرعمد درباره‌ی موکل خود را بی‌پایه اعلام کرد و گفت: «دکتر موری هرگز ماده‌ای که می‌توانسته منجر به مرگ مایکل جکسون شود به او تزریق نکرده است.»

دکتر کنراد موری هم اکنون، تحت بازجویی پلیس قرار دارد. ولی هنوز دادخواستی علیه او صادر نشده است.

مایکل جکسون در روز ۲۵ ماه ژوئن گذشته در قصرمسکونی خود در نتیجه‌ی ایست قلبی فوت کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 2:38  توسط انتظار عشقه  | 

زنده ياد مايكل جكسون (سلطان پاپ جهان) در طول زندگي اش

 

مایکل جکسون در سن پنجاه سالگی درگذشت. مرگ آقای جکسون پس از آن اعلام شد که به علت ایست قلبی به وسیله نیروهای امدادی به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل شد.

مایکل جکسون زندگی حرفه ای خود را از سن یازده سالگی در گروه جکسون فایو و به همراه برادرانش آغاز کرد.
 

مایکل جکسون در دهه هشتاد با اجرای ترانه هایی مانند تریلر به ستاره موسیقی پاپ جهان تبدیل شد.

با افزایش شهرت مایکل جکسون، شایعات پیرامون او نیز افزایش یافت و گزارش هایی درباره انجام جراحی پلاستیک و تغییر رنگ پوست او منتشر شد.

مایکل جکسون در ماه مه ۱۹۹۴ با لیزا ماری پریسلی، دختر الویس پریسلی ازدواج کرد. این ازدواج نوزده ماه بیشتر دوام نیاورد.

مایکل جکسون در سال ۱۹۹۶ اعلام کرد دبی روو، پزشک متخصص پوستش، از او باردار است. این دو نفر ده روز بعد ازدواج کردند. ازدواج آنها سه سال دوام آورد و دو فرزند حاصل آن بود.

دبی روو پس از جدایی از مایکل جکسون، حضانت فرزندانش را به او سپرد. مایکل جکسون سپس از زنی ناشناخته صاحب فرزند سومی شد. او در سال ۲۰۰۲ هنگامی که به برلین سفر کرده بود، وانمود کرد می خواهد فرزند سومش را از بالکن هتل پرتاب کند که جنجالی رسانه ای را به همراه داشت.

اتهام های آزار و اذیت جنسی کودکان از جنجال های مایکل جکسون در دهه نود بود. او در سال ۱۹۹۴ با خانواده پسر یازده ساله ای که از او شکایت کرده بود، خارج از دادگاه مصالحه کرد. یک سال بعد، دادگاه مایکل جکسون را از اتهام های وارد شده به وسیله خانواده یک پسر دیگر تبرئه کرد.

در چند سال گذشته، نگرانی هایی درباره سلامتی مایکل جکسون وجود داشت. بعضی گزارش ها از ابتلای او به سرطان پوست خبر داده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 2:28  توسط انتظار عشقه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 1:39  توسط انتظار عشقه  | 

michael jackson and prince II

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 1:23  توسط انتظار عشقه  | 

michael jackson

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:52  توسط انتظار عشقه  | 

درگذشت سلطان فراموش نشدنی پاپ

 

مایکل جکسون سلطان فراموش نشدنی پاپ

درگذشت سلطان فراموش نشدنی  پاپ  

در سن 50 سالگی  

 

 Michael Joseph Jackson 

 

King of Pop 

ترانه سرا ، خواننده ، رقصنده

تولد : 29 اگوست 1958 در شهرگری ایالت ایندیانا آمریکا  

مرگ : 25 ژوئن 2009   

 

  

لقب ها :

The Gloved One
Wacko Jacko
Jacko
King Of Pop
MJ
   

در سال 1984  مایکل جکسون توسط رونالد ریگان , رئیس جمهور وقت امریکا به عنوان الگوى امریکایى American Dream انتخاب شد .   

  

برای وارد شدن به سایت مایکل بر روی لینک زیر کلیک نمایید .  

  

michaeljackson

 

  

 

             

 

        

                                                                            

نژاد : آفریقایی- آمریکایی
قد : 178
وزن : 65 - 68
رنگ چشم : قهوه ای
رنگ مو : سیاه
والدین : مادر : کاترین استر اسکورز پدر : جوزف والترجکسون  

همسران :  

لیزا ماریا پریسلی : 26 مه 1994 تا 18 ژانویه 1996  طلاق    

 : 15 نوامبر 1996 تا 8 اکتبر 1999 طلاق ( 2 بچه )   Debbie Rowe

 

* لیزا ماریا پریسلی دختر ستاره راک اندرول الویس پریسلی می باشد .

 

مایکل دارای سه فرزند است: پرینس مایکل 12 ساله. پاریس مایکل کاترین 11 ساله و پرینس مایکل دوم با اسم مستعار بلانکت 7 ساله  


 Brother of (in this order) Rebbie Jackson, Jackie Jackson, Tito Jackson, Jermaine Jackson, La Toya Jackson, Marlon Jackson, Randy Jackson and Janet Jackson

 

His Favorite

 چیزهای مورد علاقه : فلسفه-آناتومی-سینما-تاریخ-تمدن شناسی قومهای مختلف-معماری-خرید-نقاشی-بازیهای کامپیوتری-شخصیتهای انسانی والا 

خواننده زن مورد علاقه : دایانا  راس . ارتافرانکلین
خواننده مرد مورد علاقه : جیمز براون . جکی ویلسون , استیو واندر . لیونل ریچی
گروه مورد علاقه : بیتلز . ایگلز . بیجیز
اتومبیل مورد علاقه : لینکولن کونتیننتال
رنگ مورد علاقه : سیاه-سفید-قرمز
عدد مورد علاقه : هفت 7

نوشیدنی مورد علاقه : آب پرتقال-آب هویج
محل مورد علاقه : دیزنیلند  

نویسنده مورد علاقه : تایکوفسکی-پرو کوفیف- کلود دی باریه  

کارتون موردعلاقه : پینو کیو  

فیلم مورد علاقه : ET

هنر پیشه مورد علاقه : چارلی چاپلین-الیزابت تیلور  

شخصیت مورد علاقه : پیتر پن  

کارگردان مورد علاقه  : استیون اسپیلبرگ   

 

 مایکل سال ها قبل ترانه ای برای الیزابت تیلور خوانده است با  نام

Elizabeth, I Love You 

 

 الیزابت تیلور یکی از مشهورترین طرفداران همیشگی جکسون است وی چند مدت پیش گفته بود 

"برای افتتاح کنسرت های مایکل در لندن روز شماری میکنم."  

مایکل قرار بود که کنسرت های تابستانه خود را در لندن برقرار کند .

  

     Elizabeth Taylor: I Loved Michael Jackson With all My Soul 

الیزابت تیلور : من مایکل جکسون را با تمام روحم دوست داشتم  

 

 

 

الیزابت تیلور نیز غم و اندوه بسیارش را از مرگ دوست عزیزش مایکل جکسون بیان داشت :

 

"My heart ... my mind ... are broken. 

قلب من ، ذهن من شکسته شده است  

 I loved Michael with all my soul and I can't imagine life without him 

من با تمام روحم مایکل را دوست داشتم و دیگه زندگی را بدون او نمی توانم تصور کنم .  

. We had so much in common and we had such loving fun together. 

 I was packing up my clothes to go to London for his opening when I heard the news. 

 I still can't believe it. I don't want to believe it. It can't be so. He will live in my heart forever but it's not enough. My life feels so empty. I don't think anyone knew how much we loved each other. The purest most giving love I've ever known. Oh God! I'm going to miss him. I can't yet imagine life without him. But I guess with God's help ... I'll learn. I keep looking at the photo he gave me of himself, which says, 'To my true love Elizabeth, I love you forever.' And, I will love HIM forever," Dame Elizabeth tells ET

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 0:44  توسط انتظار عشقه  | 

paris and prince michael jackson

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:19  توسط انتظار عشقه  | 

michael and paris and prince michael jackson

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 21:54  توسط انتظار عشقه  | 

مایکل

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:14  توسط انتظار عشقه  | 

JACKSON

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:10  توسط انتظار عشقه  | 

michael and paris and prince michael jackson

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:9  توسط انتظار عشقه  | 

michael and paris and prince michael jackson

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:42  توسط انتظار عشقه  | 

pop ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:38  توسط انتظار عشقه  |